{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۹

میناتو سنسه و اوبیتو کمک کردند تا دست و پای رین و کاکاشی را ازاد کنند. رین که بیهوش بود، پس میناتو او را بلند کرد تا به بیرون حمل اش کند.
M:"میتونی راه بری کاکاشی؟"
کاکاشی خواست امتحان کند، بلند شد و سعی کرد بایستد، ولی زخمی که خار های شاخه ها روی مچ پایش به جا بودند، خیلی درد میکرد، به دیوار تکیه داد.
K:"نه."
اوبیتو به سمت کاکاشی رفت، کمک کرد او بایستد.
"من کولت میکنم."
چشم های کاکاشی گشاد شدند، انتظار این پیشنهاد را نداشت.
"چرا؟"
O:"چون یجورایی تقصیر من بود که رفتی توی درخت و اینا. میخوام جبرانش باشه."
K:"ولی خودت سر تا پا خونی که‌."
اوبیتو کاکاشی را بلند کرد، او را گذاشت روی کولش و دست هایش را طوری قلاب کرد که مطمئن شود او نمی افتد.
"من خوبم."
او گفت، بعد شروع کرد پشت سر میناتو از درخت بیرون رفتن. کاکاشی خسته بود، پس سرش را تکیه داد به اوبیتو و سعی کرد استراحت کند.
"میبینم که بالاخره شارینگانتو فعال کردی. تازه دیدمشون."
اوبیتو کمی خندید، یادش رفته بود چشم هایش را به حالت عادی برگرداند. مردمک هایش دوباره از قرمز به سیاه تغییر رنگ دادند.
"موقع جنگ با اون یاروعه اینجوری شد."
کاکاشی اوهوم ارامی گفت، به دنبالش هم یک زمزمه ی ارام.
"بهت میاد."
سعی کرد طوری وانمود کند که انگار از دهنش پریده، ولی برای اوبیتو اینطور بنظر نرسید. گونه هایش گل انداختند و لبخند زد.
"مرسی."
همین. بعد دیگر حرف نزدند. البته پنج دقیقه بعد، ناگهان کاکاشی یچیزی یادش امد.
"راستی اوبیتو، اون رئیس قبیله ت چی شد؟ کجا رفت؟"
چند لحظه در سکوت فرو رفتند، کاکاشی نمیتوانست صورت او را ببیند، ولی از این سکوت حس خوبی نگرفت.
"مرده. من...کشتمش."
با این حرف یک لحظه موهای تن کاکاشی سیخ شد، سرش را از روی شانه ی اوبیتو بلند کرد تا بهتر بشنود.
"ینی چی که کشتیش؟ چجوری؟"
اوبیتو هیچی نگفت، برای چند لحظه. بعد با صدای ارام تری که معمولا از او بعید بود، با تردید خاصی سوال کرد.
"کاکاشی، الان تو منو یه قاتل میبینی؟"
کاکاشی خشکش زد، نگاهی به نیم رخ نه چندان معلوم اوبیتو انداخت. به دسته ای از موهایش که خونی شده بودند و لکه ی خاک روی گونه اش. بعد حسی سراغش امد.
شاید اوبیتو یک نفر را کشته باشد، شاید ان یک نفر رئیس قبیله اش بوده باشد، شاید سر تا پا خونی کاکاشی را به اطراف حمل کند، ولی...هیچ کدام از اینها به کاکاشی حس بدی منتقل نکردند.
"نه."
این فقط یک 'نه' معمولی بنظر نرسید، معنی های ناگفته هم داشت.
"به هر حال اون ادم بدی بود."
دیدگاه ها (۲)

میوناتو

پارت ۲۰میناتو سنسه توی راه حسابی انها را نصیحت کرد که نباید ...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

پارت ۱۷کاکاشی داشت تمام تلاشش را میکرد تا اره برقی ای را که ...

پارت ۱۲از انطرف، کاکاشی و رین زودتر از همه رسیده بودند، کمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط