سناریو:بخاطر تو/پارت۳۴
سناریو:بخاطر تو/پارت۳۴
راه افتادیم.کاتسوکی گهگاهی به من نگاه میکرد و تا من نگاش میکردم نگاهش رو میدزدید.هر چند لحظه پهلوم تیر میکشید.یهو زمین زیر پامون لرزید.بخواطر درد پهلوم نتونستم جاخالی بدم.یهو یه غول سنگی از زمین بیرون اومد.از غول هایی که خانم پیکسی باب میساخت نبود.منو تو یه لحظه گرفت تو مشتش و دوید.آخ درد پهلوم شدید تر شده بود.کاتسوکی وقتی دید غول منو گرفته پرید تا اونو منفجر کنه ولی غول جاخالی داد.دستش یه بیسیم بود.توی بیسیم با یه صدای آدمیزاد گونه گفت"رئیس.هدف رو گرفتم.تکرار میکنم.هدف رو گرفتم."هدف؟من؟چرا؟
دیگه نا نداشتم.نفس نفس میزدم که بالاخره بعد چند ثانیه نفسام منظم شد و چشمام سیاه رفت.بعد بی هوش توی مشت غول افتادم.یهو غول وایساد.پا هاش یخ زده بودن.و لحظه بعد کاتسوکی پرید و به غول انفجار زد.غول منو ول کرد که کاتسوکی منو رو هوا گرفت.کامیناری هم به غول شوک الکتریکی داد.غول بیهوش افتاد رو زمین.وقتی بیهوش شدم قدرتم هم از کار افتاد و زخم پهلوم باز شد.خون لباسم رو در بر گرفت.کاتسوکی به لباسم نگاه کرد که هر لحظه خونی تر میشد.اخم کرد و با حرص گفت"ای احمق!خون اون یارو عه آره؟! "
غول یواش یواش آب رفت و شد یه آدم.کاتسوکی منو زمین گزاشت و سرن رو کشید رو یه سنگ.چند بار تکونم داد ولی من بهوش نیومدم.به شوتو اخم کرد بعد تو یه لحظه پاشد و یقش رو گرفت و داد زد"نفله این احمق هم گروهی تو بود!چرا نفهمیدی زخمی شده؟ها؟!"شوتو با دیدن من زبونش بند اومده بود و با شوک نگاهم میکرد.انگار احساس گناه میکرد.کاتسوکی صداش رو بالاتر برد و گفت"نفله دو تیکه مگه با تو نیستم؟!"جواب منو بده!"که من گفتم"چون من ازش پنهون کردم..."کاتسوکی با شنیدن صدای من برگشت سمتم و خشم اش خوابید.بعد یقه تودوروکی رو ول کرد و با اخم کنارم نشست.گفت"تو یه احمقی"منم با لبخند ریزی گفتم"خودم میدونم..."
سعی کردم پاشم ولی زخمم درد گرفت و خونریزی شدید تر شد.کاتسوکی سریع یه پارچه از جیبش رو آورد و گزاشت رو زخم.بعد زیر لب گفت"لعنتی..."کامیناری گفت"زخمش عمیقه.باید بسوزونیمش."قیافه کاتسوکی درهم رفت که شوتو گفت"خیلی خب.من میسوزونمش."با تعجب گفتم"میخوای از طرف آتیشت استفاده کنی؟"شوتو گففت"این کمترین کاریه که میتونم برای جبران اشتباهم انجام بدم".کاتسوکی پارچه رو برداشت و تودوروکی کنارم نشست.بعد دستش رو روی زخم گزاشت.
یهو احساس حرارت شدیدی روی پهلوم حس کردم.خیلی درد داشت.تنها کاری که تونستیم بکنم این بود که از شدت درد جیغ نزنم و دست کاتسوکی رو بگیرم.
دستش رو محکم گرفتم و فشار دادم.نگاهش برگشت سمتم.احساس کردم اونم دستمو فشار میده.شایدم خیال میکردم.کار سوزوندن زخم که تموم شد نفسم با فشار بیرون دادم.خواستم بلند بشم که کامیناری گرفتم و دستمو دور گردنش انداخت.کاتسوکی که دستمو ول کرد.ولی قبلش فشار ضعیفی بهش داد.انگار نمیخواست دستمو ول کنه.راه افتادیم سمت ادامه مسیرمون.از کامیناری پرسیدم اون غول عه چی شد که گفت"تو که بیهوش بودی فلنگ رو بست"
یکم که رفتیم احساس کردم کاتسوکی داره با اخم به کامیناری نگاه میکنه.ته دلش هم دو تا بد و بیراه نصیبش میکرد.پس برای اینکه کامیناری رو از خطر منفجر شدن نجات بدم دستمو از دوز گردنش باز کردم و خودم بقیه راه رو رفتم
____________________________________
خب اینم از سه پارتی که قول داده بودم.🙃
همینا رو بخونید تا تکلیف منم روشن بشه😥
دیروز امتحان کتبی زبان دادم فردا هم شفاهی دارم.🥲😭
نذر کردم اگه کتبی رو قبول بشم ۶ پااااارت هدیه بهتون بدم و اگه شفاهی رو هم قبول بشم ۲ پارت.(چه نذر هایی عه آخه حداقل آبمیوه ای شیرینی چیزی نذر میکردی🙄😑)
دعا کنید قبول بشم هم شما به پارت هاتون برسید هم من به نمره ام😂❣
راه افتادیم.کاتسوکی گهگاهی به من نگاه میکرد و تا من نگاش میکردم نگاهش رو میدزدید.هر چند لحظه پهلوم تیر میکشید.یهو زمین زیر پامون لرزید.بخواطر درد پهلوم نتونستم جاخالی بدم.یهو یه غول سنگی از زمین بیرون اومد.از غول هایی که خانم پیکسی باب میساخت نبود.منو تو یه لحظه گرفت تو مشتش و دوید.آخ درد پهلوم شدید تر شده بود.کاتسوکی وقتی دید غول منو گرفته پرید تا اونو منفجر کنه ولی غول جاخالی داد.دستش یه بیسیم بود.توی بیسیم با یه صدای آدمیزاد گونه گفت"رئیس.هدف رو گرفتم.تکرار میکنم.هدف رو گرفتم."هدف؟من؟چرا؟
دیگه نا نداشتم.نفس نفس میزدم که بالاخره بعد چند ثانیه نفسام منظم شد و چشمام سیاه رفت.بعد بی هوش توی مشت غول افتادم.یهو غول وایساد.پا هاش یخ زده بودن.و لحظه بعد کاتسوکی پرید و به غول انفجار زد.غول منو ول کرد که کاتسوکی منو رو هوا گرفت.کامیناری هم به غول شوک الکتریکی داد.غول بیهوش افتاد رو زمین.وقتی بیهوش شدم قدرتم هم از کار افتاد و زخم پهلوم باز شد.خون لباسم رو در بر گرفت.کاتسوکی به لباسم نگاه کرد که هر لحظه خونی تر میشد.اخم کرد و با حرص گفت"ای احمق!خون اون یارو عه آره؟! "
غول یواش یواش آب رفت و شد یه آدم.کاتسوکی منو زمین گزاشت و سرن رو کشید رو یه سنگ.چند بار تکونم داد ولی من بهوش نیومدم.به شوتو اخم کرد بعد تو یه لحظه پاشد و یقش رو گرفت و داد زد"نفله این احمق هم گروهی تو بود!چرا نفهمیدی زخمی شده؟ها؟!"شوتو با دیدن من زبونش بند اومده بود و با شوک نگاهم میکرد.انگار احساس گناه میکرد.کاتسوکی صداش رو بالاتر برد و گفت"نفله دو تیکه مگه با تو نیستم؟!"جواب منو بده!"که من گفتم"چون من ازش پنهون کردم..."کاتسوکی با شنیدن صدای من برگشت سمتم و خشم اش خوابید.بعد یقه تودوروکی رو ول کرد و با اخم کنارم نشست.گفت"تو یه احمقی"منم با لبخند ریزی گفتم"خودم میدونم..."
سعی کردم پاشم ولی زخمم درد گرفت و خونریزی شدید تر شد.کاتسوکی سریع یه پارچه از جیبش رو آورد و گزاشت رو زخم.بعد زیر لب گفت"لعنتی..."کامیناری گفت"زخمش عمیقه.باید بسوزونیمش."قیافه کاتسوکی درهم رفت که شوتو گفت"خیلی خب.من میسوزونمش."با تعجب گفتم"میخوای از طرف آتیشت استفاده کنی؟"شوتو گففت"این کمترین کاریه که میتونم برای جبران اشتباهم انجام بدم".کاتسوکی پارچه رو برداشت و تودوروکی کنارم نشست.بعد دستش رو روی زخم گزاشت.
یهو احساس حرارت شدیدی روی پهلوم حس کردم.خیلی درد داشت.تنها کاری که تونستیم بکنم این بود که از شدت درد جیغ نزنم و دست کاتسوکی رو بگیرم.
دستش رو محکم گرفتم و فشار دادم.نگاهش برگشت سمتم.احساس کردم اونم دستمو فشار میده.شایدم خیال میکردم.کار سوزوندن زخم که تموم شد نفسم با فشار بیرون دادم.خواستم بلند بشم که کامیناری گرفتم و دستمو دور گردنش انداخت.کاتسوکی که دستمو ول کرد.ولی قبلش فشار ضعیفی بهش داد.انگار نمیخواست دستمو ول کنه.راه افتادیم سمت ادامه مسیرمون.از کامیناری پرسیدم اون غول عه چی شد که گفت"تو که بیهوش بودی فلنگ رو بست"
یکم که رفتیم احساس کردم کاتسوکی داره با اخم به کامیناری نگاه میکنه.ته دلش هم دو تا بد و بیراه نصیبش میکرد.پس برای اینکه کامیناری رو از خطر منفجر شدن نجات بدم دستمو از دوز گردنش باز کردم و خودم بقیه راه رو رفتم
____________________________________
خب اینم از سه پارتی که قول داده بودم.🙃
همینا رو بخونید تا تکلیف منم روشن بشه😥
دیروز امتحان کتبی زبان دادم فردا هم شفاهی دارم.🥲😭
نذر کردم اگه کتبی رو قبول بشم ۶ پااااارت هدیه بهتون بدم و اگه شفاهی رو هم قبول بشم ۲ پارت.(چه نذر هایی عه آخه حداقل آبمیوه ای شیرینی چیزی نذر میکردی🙄😑)
دعا کنید قبول بشم هم شما به پارت هاتون برسید هم من به نمره ام😂❣
- ۲۴۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط