{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔺شب است. دارم قدم‌زنان برمی‌گردم. به نانوایی می‌رسم. دارن

🔺شب است. دارم قدم‌زنان برمی‌گردم. به نانوایی می‌رسم. دارند می‌بندند. نان تمام شده. می‌گویم: دو تا شیرمال بده. پسر جوان که گرد آرد و خستگی با هم روی صورتش نشسته، می‌دهد. می‌گیرم و در کوله‌ام می‌گذارم. به خانه می‌رسم. نان‌ها را که درمی‌آورم، حیرت می‌کنم. روی نان‌ها، نوشته‌اند: «وطن»...
دیدگاه ها (۰)

🚨🔺 کشف شبکه ترور و جاسوسی ‎اتباع در قلب مشهد!🔺۱۸ تبعه افغانی...

پارت ۷ راز ستارۀ درخشان

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³⁰بعد از اینکه توی سکوت صبحونه‌شو خورد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط