چـه آتشے به پا ڪرده

چـه آتشے به پا ڪرده
گرماےِ آغوشـت
ذوب ڪرده یــــخ هاے روحـــــم را...
بہشـت حسـودے میڪند...
جہنم غبـطه مےخورد...
مـــــن...
هـر دو را مےفـروشم
تا...
آغـوش تـــــو...
بہشت و جہنم مـــــن گـردد...
دیدگاه ها (۱)

چه گناهی ؟ تو مرا تنگ در آغوش بگیر ؛تن ِ تو عین ِ بهشت است ...

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

چه دلبرانه به من خندیدیو منچه غریبانه رفتنت را بغض ڪردمپشت س...

حضرت یار

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عاشقانه های شبنم با مادر

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

چشمهای زیبا داری گفت :چشم های زیبا غم های زیبایی دارند

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط