به راستی دِگر هیچ نمیدانم از این دنیا و خواسته هایش.. خی
به راستی دِگر هیچ نمیدانم از این دنیا و خواسته هایش.. خیلی دلتنگِ روزهای کودکی ام شده ام.. همان روزهایی که شاید بدترین کاری که میکردم خوردن خوراکی هایی بود که مادر آن ها را منع کرده بود..
دلم میگیرد زمانی که به گذشته و حال و آینده ی خود نگاه میکنم...
پسر بچه ای که با کلی آرزوهای قشنگ برای بزرگ شدن لحظه شماری میکرد و شاید نمیدانست که کودکی اش قرار است بهترین دوران زندگی اش باشد...
رسید به حال، حالی که پر از اما و اگر است، حالی که پر از ترس و نا امیدیست،حالی که نگذاشت هیچگاه معنیِ عشق را بچشی و هیچگاه برای تنهایی ام آغوشی پیدا نکرد،حالی که امیدوار است به روز ها و دقایق و ثانیه های پیش رو..
به راستی اگر آینده، همین ثانیه های پیش رو است، چگونه باید به آن امیدوار بود!!؟؟
از تمام این ها که بگذریم، چگونه باید برای خوب کردن حال کسانی که دوستشان داریم تلاش کنیم، آن هم زمانی که حال خودمان تعریفی ندارد و لبخندهایمان چیزی جز لبخند های فِیک نیست!!!
⚫ به راستی زندگی همینقدر سیاه و خاکستریست!!؟؟؟
دلم میگیرد زمانی که به گذشته و حال و آینده ی خود نگاه میکنم...
پسر بچه ای که با کلی آرزوهای قشنگ برای بزرگ شدن لحظه شماری میکرد و شاید نمیدانست که کودکی اش قرار است بهترین دوران زندگی اش باشد...
رسید به حال، حالی که پر از اما و اگر است، حالی که پر از ترس و نا امیدیست،حالی که نگذاشت هیچگاه معنیِ عشق را بچشی و هیچگاه برای تنهایی ام آغوشی پیدا نکرد،حالی که امیدوار است به روز ها و دقایق و ثانیه های پیش رو..
به راستی اگر آینده، همین ثانیه های پیش رو است، چگونه باید به آن امیدوار بود!!؟؟
از تمام این ها که بگذریم، چگونه باید برای خوب کردن حال کسانی که دوستشان داریم تلاش کنیم، آن هم زمانی که حال خودمان تعریفی ندارد و لبخندهایمان چیزی جز لبخند های فِیک نیست!!!
⚫ به راستی زندگی همینقدر سیاه و خاکستریست!!؟؟؟
- ۴۲.۸k
- ۲۵ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط