صدایش میکنم اما نباشد ره به گوش او صدایمگناه من چه بود آخ
صدایش میکنم اما نباشد ره به گوش او صدایمگناه من چه بود آخر که هجر و درویش گشته سزایماگه سوغات عشق او فقط حیرانی و آشفتگی باشدمکن هرگز خداوندا از این حیرانی شیرین جدایمچه شبهایی که نالیدم ز هجران و به درگاهش دعا کردمنمیدانم چرا او هم ندارد پاسخی بهر دعایممن ارچه بیقرار هستم ولیکن خوب میدانمدر...
- ۹۱
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط