گیسوان بید مجنون را به رقص آورده ای

.
گیسوانِ بیدِ مجنون را به رقص آورده ای
آبشارِ غرقِ افسون را به رقص آورده ای

کرده ای آیینه را اشغالِ ناز و عشوه ات
بس که ابروهایِ صهیون را به رقص آورده ای

گوشه یِ چشمت بهشت است و به دورش پلک پلک
باغهایِ سبزِ زیتون را به رقص آورده ای

پیکرِ مرمر تراشت شاهکارِ دلبری ست
خوش، قد و بالایِ موزون را به رقص آورده ای

ابروانت چون کمانچه، پنجه ات تنبک نواز
شوقِ آوازِ "همایون" را به رقص آورده ای

میزنی پارو به پارو پلک در شعر و عسل
زیرِ باران، رودِ کارون را به رقص آورده ای

آنچنان که شوقِ رویش در صدایِ پایِ توست
دانه یِ در خاک مدفون را به رقص آورده ای

خوش به حالِ هاله یِ رنگین کمانی که بر آن
دامنِ چین دارِ گُلگون را به رقص آورده ای

حق بده مستت شوم، رقصانِ بن بستت شوم
چون شرابی در رگم خون را به رقص آورده ای

بارِ دیگر مولوی "منظومه یِ شمسی" سرود
بر مدارت بس که گردون را به رقص آورده ای

شور برپا شد، چه غوغا شد، دری وا شد به نور
نه فقط واژه، که مضمون را به رقص آورده ای

عشق گفت این شعر لیلایی ست، پرسیدم چطور؟
گفت با هر بیت، مجنون را به رقص آورده ای

#شهراد_میدری
@shahrad_meidary
https://telegram.me/shahradmeidary
https://facebook.com/shahradmeidary
#تاریخ_انتضار: 1397/03/10
درود بر همراهان نازنین و دوست داشتنی ام از جیحون تا کارون و از خزر تا خلیج!
هرجای این جهان پهناور که هستید قدحتان پر می باد!
شباهنگامتان عطرآگین سیب ماه و تمشک ستارگان، کرنشگر و سرفرود و سپاسگزار مهرتانم چونان همیشه...
دیدگاه ها (۴)

هر صو وه سحر بانگه خروسانشورّه تلمیت بار تاژه عروسان ...صبح ...

باهوش ها جواب بدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط