{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن نزدیکی دورم

من آن نزدیکی دورم
دوتا چشمم ، ولی کورم
من آن سایه ی آفتابی
که تاریکی ِ مجبورم
من آن آزاد در بندم
به بغض خود نمی خندم
من آن غمکده ی شادم
که از ویرانی آبادم
نمی دانم کجا مُردم
ویا کی داده بر بادم..............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

کاش آتش می گرفتبا بوسه ایبستر سرد از سکوت ِرفتنتکاش بر بوی ت...

شب آفتابی ِ بی سایه شدنگم شدن با درد هم سایه شدناز سکوت نعره...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 47✦....

واقعیت های دروغینپارت هشت تبعید به «قلعه‌ی شمالی» برای املیا...

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط