{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن نزدیکی دورم

من آن نزدیکی دورم
دوتا چشمم ، ولی کورم
من آن سایه ی آفتابی
که تاریکی ِ مجبورم
من آن آزاد در بندم
به بغض خود نمی خندم
من آن غمکده ی شادم
که از ویرانی آبادم
نمی دانم کجا مُردم
ویا کی داده بر بادم..............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

کاش آتش می گرفتبا بوسه ایبستر سرد از سکوت ِرفتنتکاش بر بوی ت...

شب آفتابی ِ بی سایه شدنگم شدن با درد هم سایه شدناز سکوت نعره...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت نهم: بازگشتِ سایه‌...

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط