{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گریه تب

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم آشنا با همه پنجره های شهرم چون توراپشت همین پنجره ها گم کردم
دیدگاه ها (۱)

خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنن...

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ...

بعضی وقتها ﺑﺎﯾـــــﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ، ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ .. ﺭﻭﺯﯼ ﺩ...

خیالت راحــتـــــــــــــ… شکسته ها نفرین هم بکننـــــــــــ...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط