می خواستم کنار تو باشم ولی نشد
می خواستم کنار تو باشم ولی نشد
پیکی به افتخار تو باشم ولی نشد
می خواستم به حکم دل خود ورق ورق
بازندۀ قمار تو باشم ولی نشد
می خواستم به واسطۀ اشک های خویش
یک چشمه از بهار تو باشم ولی نشد
حاضر شدم به شکل ِ دو دستت درآیم و
عمری در اختیار تو باشم ولی نشد
وقتی که خسته می شوم از شهر بی حدود
زندانی ِ حصار تو باشم ولی نشد
باران مِهر باشی و من چون کویر لوت
عمری در انتظار تو باشم ولی نشد
بعد از هزار و یک نشد از یاس خواستم
خیام ِ روزگار تو باشم ولی نشد
پیکی به افتخار تو باشم ولی نشد
می خواستم به حکم دل خود ورق ورق
بازندۀ قمار تو باشم ولی نشد
می خواستم به واسطۀ اشک های خویش
یک چشمه از بهار تو باشم ولی نشد
حاضر شدم به شکل ِ دو دستت درآیم و
عمری در اختیار تو باشم ولی نشد
وقتی که خسته می شوم از شهر بی حدود
زندانی ِ حصار تو باشم ولی نشد
باران مِهر باشی و من چون کویر لوت
عمری در انتظار تو باشم ولی نشد
بعد از هزار و یک نشد از یاس خواستم
خیام ِ روزگار تو باشم ولی نشد
- ۲.۶k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط