{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شکستم تکه تکه اینقدر حقم نبود

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!
کوزه ای بودم که سنگی بی خبر حقم نبود!

باغبان ، هیزم شکن را محرم خود کرده است
سبز بودم ، سردی دست تبر حقم نبود !

چوب دیوار خودم را میخورم ، تکلیف چیست ؟
غرق در محدوده ای بودم که درحقم نبود !

مثل ماهی ها به آب خوش خیالی میزدم
خام بودم؛ صید ماه غوطه ور حقم نبود !

هرکسی سهم خودش را میبرد از باغ عشق
سرو رعنا بودم و ترک ثمر حقم نبود
دیدگاه ها (۳)

میگویند عقرب زمانی که دورش را آتش فرا بگیرد خودش را نیش میزن...

رفت روزی زاهدی در آسیابآسیابان را صدا زد با عتابگفت دانی کیس...

امروز جمعه نیست ..." آقای " من ...قرار نیست که فقط غروبهای "...

یــــــــــاحســــــــــــــــــــیندخترﮎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﮐﻪ ...

•• من شکستم تکه تکه، اینقدر حقم نبود...کوزه ای بودم ك سنگی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط