{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهایش در گیسوان تو خواهد پیچید ، بی آن که بداند نوازش ک

دستهایش در گیسوان تو خواهد پیچید ، بی آن که بداند نوازش کردنت بزرگترین لذتهاست . لبانت را می نوشد ، بی آن که کشف کند نگاه کردن لبانت وقتی اسم کوچک خودت را می گویی چه بی اندازه دلچسب است . کنار تو تا صبح نفس می کشد ، بی آن که بفهمد بیدار ماندن و شمردن نفسهای تو چه لذتی دارد . تو می دانی ، تو می بینی . اما وانمود می کنی همه چیز بی نقص است ....
بعد ، یک روز وقتی دلت گرفته و بلد نیست تو را بخنداند ، یاد من میفتی . بی آن که بدانی برای یاد من افتادن چقدر دیر شده است ....
دیدگاه ها (۳)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :سؤال مهم و مشکل اکثر ن...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

P : 27

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

P : 29

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط