به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را
تفأل میزنم هر شب مفاتیح الجنانم را

من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم
ولیکن خود نمیدانم جواب امتحانم را
دیدگاه ها (۴)

گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره‌ها ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

شکوه روز در چهره‌اش بودزیبایی شب در #چشم‌هایش.و دلربایی‌اش، ...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

🌹 به نام آن‌که عشق را آفرید...و عشق را در قلب کسانی گذاشتکه ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_36فصل شانزدهم |...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط