ساقی و جام می و میخانه میخواهم همین

ساقی و جام می و میخانه میخواهم همین
همدم دیوانه ی دیوانه میخواهم همین

واژه واژه در  غزلهایم تو را بوسیده ام
شعر لبهای تو را مستانه میخواهم همین

تا نگاهم می کنی دینم به یغما می‌رود
من که کافر گشته ام بتخانه میخواهم همین

آتش افکندی دلم را و تماشا می کنی
تو بسوزان من دلی ویرانه میخواهم همین

گاه گاهی که دو چشمم ابری و بارانی است
من فقط یک شانه ی مردانه میخواهم همین
دیدگاه ها (۵)

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

میزنم دل را به دریا مثل این دیوانه هاغرق گیسوی تو هستم دختر ...

ای ماه بتاب امشب دلگیرم ودیوانه ازساغر غم لبریز گم کرده رهِ ...

توچه کردی که دلم قفل به کاشانه توستهمه شب منتظر آن رخ مستانه...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد...شدم آ...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط