Part ...
Part:9. #ریاست.عشق
بعد خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل سوار ماشین شدیم
+ چند ساعت تا اونجا راهه
_ چهار ساعت ، احتمالا شب می رسیم
+پس فردا باید بریم برای عکس
_ارع
+راستی پدرم گفت تو پسر خاله کیم تهیونگی
_اره تو تهیونگ و می شناسی
+ارع پسر خالمه
_خوبه پس فامیلیم
+ارع
ویو جونگکوک
با دست انداز جاده چشمامو باز کردم که دیدم سرم رو شونه ات
سرمو برداشتم که دیدم اونم خوابیده
پس سرشو گذاشتم روی شونه خودم و کتمو انداختم رو شونش تقریباً شب شده بود و یک ساعت دیگه می رسیدیم به روستا
بعد خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل سوار ماشین شدیم
+ چند ساعت تا اونجا راهه
_ چهار ساعت ، احتمالا شب می رسیم
+پس فردا باید بریم برای عکس
_ارع
+راستی پدرم گفت تو پسر خاله کیم تهیونگی
_اره تو تهیونگ و می شناسی
+ارع پسر خالمه
_خوبه پس فامیلیم
+ارع
ویو جونگکوک
با دست انداز جاده چشمامو باز کردم که دیدم سرم رو شونه ات
سرمو برداشتم که دیدم اونم خوابیده
پس سرشو گذاشتم روی شونه خودم و کتمو انداختم رو شونش تقریباً شب شده بود و یک ساعت دیگه می رسیدیم به روستا
- ۱۱۵
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط