{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part:9. #ریاست.عشق

Part:9. #ریاست.عشق




بعد خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل سوار ماشین شدیم


+ چند ساعت تا اونجا راهه

_ چهار ساعت ، احتمالا شب می رسیم

+پس فردا باید بریم برای عکس

_ارع

+راستی پدرم گفت تو پسر خاله کیم تهیونگی

_اره تو تهیونگ و می شناسی

+ارع پسر خالمه

_خوبه پس فامیلیم

+ارع


ویو جونگکوک

با دست انداز جاده چشمامو باز کردم که دیدم سرم رو شونه ات
سرمو برداشتم که دیدم اونم خوابیده
پس سرشو گذاشتم روی شونه خودم و کتمو انداختم رو شونش تقریباً شب شده بود و یک ساعت دیگه می رسیدیم به روستا
دیدگاه ها (۰)

Part:10. #ریاست.عشقویو اتبا وایس...

Part:11. #ریاست.عشقبعد چند دقیقه...

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

Part:7. #ریاست.عشقکه جونگکوک کتشو...

the king of my heart 💜پارت۱۸یونگی.اشکال نداره عزیزم بزار من ...

"نفرتی پیچیده"پارت۶تو همین فکرا بودم که یاقوت پاشو محکم گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط