{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنهایتوکیوریونجرز

زنهای_توکیو_ریونجرز
♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.
*خونه مخفی پسرا*
ران/ریندو: امان از این زنا~
*کم کم همه اومدن، ایزانا، کاکوچو، کوکو، سانزو باندپیچی شده از بیمارستان اومده، شینچیرو، مایکی، باجی، تاکئومی، کازوتورا، میتسویا، سنجو*
*مثل واکاسا که تک پسر اکیپ دختراس، سنجو هم تک دختر اکیپ پسراس*
کازوتورا: به به جم ماهم که جمع هس، بگید ببینم، چی کارا کردید با زناتون که این بساط براتون راه افتاده؟
ران: کی شروع میکنه
ریندو: برام فرقی نداره
شینچیرو: همینجوری که نشستیم شروع میکنیم، ایزانا، شروع با تو.
ایزانا: خب... این دفعه، فقط این دفعه تقصیر من بود.
تاکئومی: غرورتو خریدارم
ایزانا: خفه شو، خب داشتم میگفتم... خب، دعوت بودیم مهمونی و منم مثل همیشه زود اماده شدم، اما زنا رو که میشناسین، اماده شدنشون طول میکشه و ماریا تو انتخاب لباس نامطمئن بود و منم میخواستم یه لباس بپوشه که مثل ملکه ها تمام نگاها روش باشه و همه حسرت داشتنش رو بخورن و هی از لباسایی که پوشید ایراد گرفتم، و حق هم داشتم، چون در شأن یه ملکه این لباسا نبود... و رفت لباس مورد علاقشو پوشید و منم گفتم شبیه گداهای کارتن خواب شده... خب نمیدونستم لباس مورد علاقشه!!!... و گریه اش انداختم
باجی: یکی اینجا عذاب وجدان دارهه~~~
ران: اخه برادر من، به زنشون میگن شبیه گدا ها شده اخه؟؟ این رفتار از تو یکی بعیده
ریندو: الان اگه من اینو گفته بودم باید سر خاکم اشهدم رو میخونید
شینچیرو: خب میتسویا بعدی تویی بگو ببینم قضیه چیه
میتسویا: خیلی مسخره بود، میخواستم یه مدل لباس جدید ناز برای نانا بدوزم، اومدم دور کمرشو اندازه بگیرم دو سه سانت از ماه پیش بیشتر شده بود و رو شوخی بهش گفتم و بهش بر خورد و ناراحت شد و رفت، به محض رفتنش پیامک اومد برام «بدن همسر شما درحال امادگی برای اون یک هفته از ماه هست، لطفا بیشتر مواظب اش باشید» اما خب دیگه دیر بود
تاکئومی: بیاد خونه و ببخشدت بدبختی، یه ده تا لباس رو افتادی
میتسویا: ارزشش رو داره که دوباره خندون ببینمش
شینچیرو: سانزو بعدی تویی، بگو ببینم... اول از همه خوبی؟؟؟
سانزو: اره خب... بعد اون شکنجه هایی که مایکی گفت رو انجام دادم، مرتیکه خیلی داد و فریاد میزد منم سرم داشت میپوکید پس در نتیجه... هرچی قرص دم دست بود رو خوردم و روی مازوخیسمم زد بالا و با تیغ رگمو زدم... وقتی رینا اومد خونه... ترسید و منو برد بیمارستان و من خوابم برد... وقتی بیدارشدم دیدم نیست... خونه هم نبود پس منم اومدم اینجا
ران: فک کنم بدبخت طاقتش رو سر اوردیا
شینچیرو: خب بعدیییی هستتت تاکئومی!!!
تاکئومی: خب... من قضیه ام اینجا ساده ترینه... خب من مثل چی...
سنجو: مثل سگ
تاکئومی: خب حالا! سیگار میکشم... و خب مینا از بوی سیگار خسته شد و رفت...
شینچیرو: وا... خب بریم بعدی سنجو
سنجو: هیچی، فقط یه ظرف آرد و با تخم مرغ خالی کردم رو سرش و برگشتم دیدم نیست...
شینچیرو: بمیرم واسه رفیقم! خب بعدیی، کوکو
باجی: بذار حدس بزنم بازم اکانه صداش زددی! خواهر قشنگمو!
کوکو: خب غیرعمددد بوددد! از دهنم پریددد!!
باجی: کاری نکن یه جوری با چوب بیسبالم بزنم تو سرت که اسمی جز اسم خواهرم یادت نمونه ها!
کوکو: تو بیخود کردی!
تاکئومی: بسه دیگه!
شینچیرو: ران، بعدی تویی
ران: خب... یکم طولانیه، یه پسره ای خیلی وقت بود مزاحمش میشد... مزاحمت خیلی بد... که میخوامت و مال من باش و اینا... حدود دوماه بود داشت مزاحم خانم قشنگم میشد... میخواست خودش هندلش کنه و به من نگفت و منم به زور فهمیدم و عصبانی شدم... و صورتشو اروم هل دادم، قسم میخورم محکم نبود... و... زنگ زدم و مرده رو فوش کش کردم و قطع کردم... و گوشیشو خرد کردم... اما شمارشو حفظ شدم، کوکو رد شو برام بگیر کارش دارم
ریندو: داداش، میخوای بکشیش؟
ران: نه پس، میخوام ماچش کنم
شینچیرو: کاکوچو، تو بگو ببینم، عجیبه که تو اینجایی
کاکوچو: راستشو بخوای به شیلا حق میدم... خیلی وقه باهاش وقت نگذروندم... اخرین وعده ی غذایی که باهم خوردیم رو یادم نمیاد... میدونید... خیلی تحمل بالایی داره که تا اینجا رو تحمل کرده بازم زیاد بوده... خیلی مهربونه... حتی با اینکه ناراحت بود و رفته... ولی بازم برام غذا رو گاز گذاشته بود...
همه: اخیی~~
شینچیرو: کازوتورا بگو ببینم چه خبره؟
کازوتورا: هیچی بابا... شکایت داره از اینکه اینقدر با باجی و چیفویو ام
باجی: کن دیگه از این حد ها به رده! به من میگه گی!
*همه مردن از خنده*
باجی: والا، بدبخت کرده منا، من دیگه باید هفته ای دوبار با شماها بیام بیرون
کازوتورا: منم همینطور!
شینچیرو: خب ریندو تو بگو
ریندو: خب،بهش پیام دادم گفتم میزو بچین گل یاسم... منظورم خیابون گل یاس بود...
☆پایان این پارت☆
♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬.♪.♬
دیدگاه ها (۶)

سلامم گل گلیا🌸🎀امیدوارم هرجا که هستید حالتون خوب و پرتقالی ب...

درودد به همگیی!! ✨🎀سال نو همگی مبارک باشه، فکر کنم این سومین...

خب بچه ها سلام. میخواستم این پست رو بذارم اما دو دل بودم، من...

مثلث عشقی♡∆☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆کاکوچو: منو ببخش عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط