مرگ چه چیز مرموزی است.چقدر ما آن را مرموز کرده ایم، آن را زیر اوراق، پشت درهای بسته، زیر نفس های خود پنهان کرده ایم. شاید مرگ واقعا وجود ندارد. شاید هیچکس واقعا نمی میرد. شاید انسان ها به تعطیلات طولانی می روند. با علم به این که بلیت چنان سفری به من پیشنهاد شده بود، خندیدم. چه مقصد زیبایی به نظرم رسیده بود. بدون مسوولیت، رنج و تلاش، اما بسیار سخت برای بازماندگان. کسانی که این بلیت -بی وزن- را در دستشان احساس نکرده اند، نمیدانند یعنی چه. برای نخستین بار در عمرم رهایی و آرامش را که با مرگ همراه است، درک کردم. به علاوه شروع به درک ارزش زندگی کردم، درست به همان شیوه، بدون احساس سنگینی جهان روی شانه هایم،....
دیدگاه ها (۱۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.