{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه2

رمان:دنیای وارونه2
پارت7
بومممم.......
از زبان نانسی:نمیدونم چیشد که یهو همه چی منفجر شد اما تو یه جهنمی به هوش اومده بودیم
استیو:بچه ها کسی مکس و هالی و ویل رو ندیده
نانسی:آره میدونم ولی بچه ها اون جا رو نگاه کنید
مایک:ما دیگه کدوم جهنمیم
جاناتان:ما مردیم؟
ال:من الان سوالای زیادی توی ذهنمه
داستین: نکنه ما نفوذ کردیم توی دروازه
نانسی:راست میگی ما این توییم
مایک:ولی قبلش باید مکس و هالی و ویل رو پیدا کنیم
لوکاس:ما توی یه خاطره ایم؟
از زبان مکس:به هوش اومدم و دیدم توی جنگل تاریکم هالی و ویل هم هستن و اونا هم همراه من به هوش اومدن
هالی:چرا بقیه ی بچه ها نیستن
ویل:ما کجاییم
هالی:مایک!مایک!
مکس:بچه ها شاید توی یه خاطره ایم توی ذهن وکناییم اینجا همون جنگله هالی
هالی:آره همون جنگلی که 8 سال پیش وکنا من و تو و بقیه ی بچه ها رو توش زندانی کرده بود
مکس:اینجا امن نیست باید خارج بشیم
از زبان ویل:من و مکس و هالی با تمام توان دویدیم اما وکنا ما رو گرفت و پرت کرد ان ور جنگل
هالی:نهه(جیغ)
ویل:مکس؟مکس؟
مکس:من خوبم
وکنا:ها ها ها شما ها همتون از 8 سال پیش توی خاطره اید😂
مکس:خفه بمیر
وکنا:بیاین معامله کنیم
ویل:ما با تو معامله نمیکنیم
وکنا:شاید خوب پیش بره و ویل کوچولو تو هنوزم مثل قبلا از من میترسی
گردن ویل رو میگیره
وکنا:سعی نکن که مانعی ایجاد بشی
از زبان هالی:وکنا ما سه تا گرفت و قبلا کاری که با من و بچه های دیگه کرده بود کرد و من بخشی از قلمروی کوفتیش شدم
مکس:لعنتی این چی بود
وکنا:خب خب بیاین معامله کنیم من بعضی از قدرت هامو به شماها میدم و شما ها باید دوستاتون رو بکشید ولی توی دنیای واقعی و من روح دوستاتون و خودتون میزارم توی دنیای دیگه توی ذهن خودم اونجا شماها و دوستاتون خوش میگذرونید و اینجوری نه من به شما کاری دارم و نه شما به من کاری دارید
مکس:تف زهی خیال باطل وکنا
ویل:ما رو خر فرض کردی
هالی:آشغال کثافت
وکنا:پس باشه شماها عوضی های
از زبان هالی:من توی جیبم نارنجک داشتم پس میتونم ازش استفاده کنم
هالی:هی بیا بگیر(نارنجک رو در آوردم و پرت کردم سمتش)
بومممم.....
ویل:بیاید بریم
با تموم سرعت دویدیم و به غار رسیدیم و رفتیم جای قبلی و از اونجا خارج شدیم ما توی خونه خودمون بودیم ولی بقیه چشماشون مثل ویل سفید بود و افتاده بودن روی زمین و کف سفید بالا می آوردن
مکس:هی بچه ها باید موزیک بزاریم تا راهشون رو پیدا کنن
هالی:مکس من و ویل میریم سمت دروازه و ال هم با خودمون میبریم تو توی گوش بقیه آهنگ بزار
مکس:اوکی اما ال هنوز به هوش نیومده تا دروازه رو ببنده
ویل:پس آهنگ رو بزار و تا آخر بلند کن
مکس آهنگ رو میزاره
ادامه پارت بعدی.....
دیدگاه ها (۵)

همشون🔥

ال😭😭😭

الون، مکس، هالی#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

ال مکس ....💘#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داستین ...

مایک و ویل... 💝#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط