{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیدم که فرزانه ای حق پرست

شنیدم که فرزانه ای حق پرست
گریبان گرفتش یکی رِندِ مست

ازان تیره دل مردِ صافی درون
قفا خورد و سَر بَرْ نکرد از سکون

یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟
تحمل دریغ است از این بی تمیز

شنید این سخن مردِ پاکیزه خوی
بدو گفت از این نوع دیگر مگوی

دَرَدْ مستِ نادان گریبانِ مرد
که با شیر جنگی سگالد نبرد

ز هشیار عاقل نزیبد که دست
زَنَد در گریبانِ نادانِ مست
دیدگاه ها (۱)

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز !ور نه در مجلسِ رندان خب...

رشته ای بر گردنم افکنده دوست می برد آنجاکه خاطر خواه اوست می...

🔸 دنیا چه قشنگ است اگر جنگ نباشدبی پولیِ یک مرد بر او ننگ نب...

زندگی ، وزنِ نگاهیست که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط