{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه های ماه (Moonlight Shadows)

## 🖤 پارت ۱۲ (ادامه): ورود به قصر و دیدار با پادشاه 👑

با بقیه دخترا وارد قصر شدیم رفتیم تو دیدیم هفتا پسر نشستن انگار که منتظر ما هستن که یکیشون که روی صورتش پیرسینگ و رو دستاش تتو داشت شروع به حرف زدن کرد
#تهیونگ اینا کین ؟
∆گفت اگه اینا نیان خودش هم نمیاد
#پوفففففففف جی هو
§ب بله
#هنوز منو یادت نیومده ( سرش رو کج کرده)
§ن نه
#من جونگکوکم امید وارم تهیونگ جدا از گندایی که زده اینو بهت گفته باشه که داداشتم
§خب من الان خاطراتم برگشته
#جدی (ذوق)
§آره تهیونگ خیلی کمکم کرد
#خب اونقدر هم که فکر میکردم دست و پا چلفتی نیستی تهیونگا
∆خودم هم باورم نمیشه حقیقتا
§چرا آنقدر گیر دادی به تهیونگ
#آخه تهیونگ تو دنیا ی انسان ها همیشه یه گندی میزنه
&ها مگه قبلا هم اومده بودید
#یادم نمیاد بهت اجازه حرف زدن داده باشم
&مگه تو باید به من اجازه بدی
#وقتی آنقدر زدمت که خون بالا بیاری میفهمی کی باید اجازه بده
§اگر می خوای به دوست من آسیب بزنی اول باید منو بکشی
جونگکوک پاشد اومد سمتم چونم رو با دستش گرفت
# آبجی قشنگم برو اونور بزار من اینو تنبیه کنم
§نمی خوام اونا دوستام هستن هیچ کس نباید حتی یه خط روشون بندازه
#پوففففففف خب چرا با خودت آوردیشون
§چون خوانوادهاشون اذیتشون میکردن
#فقط به خاطر تو کاری باهاشون ندارم و نمی زارم بهشون آسیب برسه
§مرسی داداشی(در حال خفه کردن جونگکوک در بغل خویش)
#خواهش میکنم جقله (لبخند)
#برید چند تا اتاق برای همراه های شاهدخت آماده کنید و لباس و وسایل توش بزارید(عربده رو به خدمتکارها)
∆خب دیگه بیاید با بقیه آشنا شوید
دخترا همزمان باشه
یکیشون بود که خیلی کیوت و کوچولو و موچولو بود اون اول حرف زد
؛سلام دختر خاله جون من جیمینم
+منم یونگی هستم
®منم سوکجینم
£منم نامجونم
-منم هوسوک هستم
°منم دو هیون هستم
&سلام منم دوست جی هو الا هستم
πمن یون سوک هستم
√من سول آ هستم
~منم یون سو هستم
@من جا کیونگم
٫من سو آ هستم

### ⏳ ادامه دارد…

#نامجون #سوکجین #یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونکوک
دیدگاه ها (۰)

جلو و پشت قصر

سایه های ماه (Moonlight Shadows)

قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط