{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب با گلوی خونین

شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.
دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۰)

من ریشه‌های تو را دریافته‌امبا لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته...

از تو عبور می‌کنمچنان که تُندری از شب. می‌درخشمو فرو می‌ریزم...

و کسی نمی داند چقدر فرصت باقیستتا جبران گذشته کنیمدستم را بگ...

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهرکز دیو و دَد ملولم وانسـانم آ...

دیدار ما هرچند دورادور زیباست !دیگر پذیرفتم که ماه از دور زی...

این روزها ایران در تاریکی نیست؛در دردِ زایمانِ آگاهی‌ست.تاری...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط