{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب با گلوی خونین

شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.
دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۰)

من ریشه‌های تو را دریافته‌امبا لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته...

از تو عبور می‌کنمچنان که تُندری از شب. می‌درخشمو فرو می‌ریزم...

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهرکز دیو و دَد ملولم وانسـانم آ...

و عشق را مجالی نیستحتی آن‌قدر که بگویدبرای چهدوستت می‌دارد.....

فقط در شب ها باهام حرف میزنه .حرامزاده چیزی نمیگه جز شکست ، ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط