{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@sipyaro

در سنی که باید بر لبِ زندگی می‌نشستیم و طعمِ گرمِ اتفاق را می‌چشیدیم، دهان‌مان از تلخیِ ماندگی پر شد و زبان، مثل پارچه‌ای پوسیده در شست‌وشوی مکررِ پشیمانی، نازک و پاره شد؛ تا دیگر هیچ اسمی را درست نتوانیم صدا بزنیم.
دیدگاه ها (۰)

در سنی که باید از پوستِ خود عبور می‌کردیم و به روشناییِ بی‌ن...

کپشن

...

کپشن

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۴۵جونگ کوک که از پله ها پایین آمد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط