وقتی بعد از دوسال میبینیش
وقتی بعد از دوسال میبینیش
P¹
هانول
سفارش آخرین میزو گرفتم رفتم آشپزخانه
هانول:یونا سفارش میز ۱۴ دوتا پیتزا و دوتا نوشابه کوکا کولا
یونا:باشه مشتری جدید برو به کارت برس دختر
هانول:باشه بابا دفترچمو برداشتم رفتم سر میز ...چی میل دارید
کوک:من استیک میخوام ته تو چی میخوای
هانول :سرمو بلند کردم بدنم یخ کرد اون اون تهیونگ و جونگ کوکی بودن
تهیونگ:میخواستم چیزی بگم که دیدم اون هانوله چقدر تغییر کرده
هانول:زود خودمو جمع و جور کردمو دوباره پرسیدم ... شما چی میل دارید
تهیونگ:پیتزا و دوتا نوشابه کوکا کولا
هانول:چشم .. زود رفتم توی آشپزخانه و روی صندلی نشستم
یونا:چته چرا رنگت پریده
هانول:یونا تهیونگو دیدم چقدر تغییر کرده بود جذاب تر شده بود دلم براش تنگ شده [گریه]
یونا :پاشو پاشو دختر خودتو جمع کن برو سفارششونو تحویل بده و بیا
هانول:اوکی .. اشکمو پاک کردمو سینی رو برداشتم رفتم سمت میزشون ... اینم سفارشتون
جونگ کوک:چرا براش نمیگی پشیمونی چرا براش نمیگی هنوز دوسش داری
تهیونگ:خودم باعث جدایمون شدم دیگه بهم بر نمیگرده کوکی
جونگ کوک:تو براش بگو
تهیونگ:باشه
ویو شب
هانول:رستوران رو بستم داشتم میرفتم خونه سه تا پسر امدن جلوم
#به به چه خانم زیبایی
هانول:عوضیا ولم کنین
#بُل بُل زبونم که هستی بگیرینش
هانول:کمکککککک
P¹
هانول
سفارش آخرین میزو گرفتم رفتم آشپزخانه
هانول:یونا سفارش میز ۱۴ دوتا پیتزا و دوتا نوشابه کوکا کولا
یونا:باشه مشتری جدید برو به کارت برس دختر
هانول:باشه بابا دفترچمو برداشتم رفتم سر میز ...چی میل دارید
کوک:من استیک میخوام ته تو چی میخوای
هانول :سرمو بلند کردم بدنم یخ کرد اون اون تهیونگ و جونگ کوکی بودن
تهیونگ:میخواستم چیزی بگم که دیدم اون هانوله چقدر تغییر کرده
هانول:زود خودمو جمع و جور کردمو دوباره پرسیدم ... شما چی میل دارید
تهیونگ:پیتزا و دوتا نوشابه کوکا کولا
هانول:چشم .. زود رفتم توی آشپزخانه و روی صندلی نشستم
یونا:چته چرا رنگت پریده
هانول:یونا تهیونگو دیدم چقدر تغییر کرده بود جذاب تر شده بود دلم براش تنگ شده [گریه]
یونا :پاشو پاشو دختر خودتو جمع کن برو سفارششونو تحویل بده و بیا
هانول:اوکی .. اشکمو پاک کردمو سینی رو برداشتم رفتم سمت میزشون ... اینم سفارشتون
جونگ کوک:چرا براش نمیگی پشیمونی چرا براش نمیگی هنوز دوسش داری
تهیونگ:خودم باعث جدایمون شدم دیگه بهم بر نمیگرده کوکی
جونگ کوک:تو براش بگو
تهیونگ:باشه
ویو شب
هانول:رستوران رو بستم داشتم میرفتم خونه سه تا پسر امدن جلوم
#به به چه خانم زیبایی
هانول:عوضیا ولم کنین
#بُل بُل زبونم که هستی بگیرینش
هانول:کمکککککک
- ۱۳۶
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط