جلباب
جلباب
لغویان چنان که خواهم نوشت, این کلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابیب و تجلبب.
(جلباب پوشیدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و کلمات قصار علی علیه السلام آمده است: (خطبه های 4, 66, 87, 153, 183 و نامه های 10, 19, 65 و کلمه قصار 112, که در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چیزی است.
اما درحدیث نبوی, یکی حدیث عایشه است:
(و کان رآنی (صفوان) قبل الحجاب, فاستیقظتُ باسترجاعه حین عرفنی, فخمّرتُ وجهی بجلبابی.)
و دیگر در سنن دارمی, باب مناسک:
(سَدَلت إحدانا جلبابها من رأسها علی وجهِها.)
اکنون باید دید جلباب چیست و چگونه پوششی است؟ لغویان قدیم عرب, چنان که عادت آنان بوده است, کلمه را دقیق نشناسانده اند. جویری نویسد: (جلباب ملحفه است) زنی از هذیل در سوک کشته ای گفته است: (کرکسها با اطمینان خاطر به سوی او می رفتند, همچون دوشیزگان جلباب پوشیده)9 و در تعریف ملحفه, که جلباب را بدان شناسانده است, نویسند: ملحفه یکیِ ملاحف است.
ابن منظور نویسد:
(جلباب قمیص بود, جـامه ای است فراخ تر از خمـار, کوتاه تر از رداء, که زن بدان سر و سینه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه ای است فراخ, کوتاه تر از ملحفه.)
و ابن اثیر نویسد:
(جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است که زن بدان سر و پشت و سینه خود را می پوشاند, و جمع آن جلابیب بود.)10
وفیومی از نوشته ابن فارس آرد:
(جلباب چیزی است که بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11
اما نوشته ابن فارس چنین است:
(ابوعمرو گوید (جلبه) ابری است همانند کوه و (جلب) نیز چنین است و سروده اند:
و لستُ بجِلبٍ جلبِ ریجٍ و قِرَّةٍو لابصفا صلدٍ عن الخیر معزل12
و اشتقاق جلباب از این کلمه است و جلباب, پیراهن بود و جمع آن جلابیب است و سروده اند (سپس بیتی را که از دیوان هذلیین آورده شد, نقل کرده است.)(معجم مقاییس اللغه)
کوشش فرهنگ نویسان عربی در پیوند کلمه (جلباب) با ریشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمی رسد, و ظاهراً نوشته جفری صحیح تر باشد که اصل کلمه حبشی است به معنی روپوش,14 و نیز آنچه دزی نوشته است:
(چادر بزرگی که در شرق, زنان هنگام بیرون شدن از خانه سرتاپای خود را در آن می پوشانند.)15
اما از استعمال این واژه در گفتار امیرالمؤمنین علی علیه السلام نکته های دیگر را توان یافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگریم.
چنان که اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاین کلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:
جلباب در روایات
1. (مازلت أنتظر بکم عواقب الغدر, حتّی سترنی عنکم جلباب الدین.)16
2. (فالبس لهم جلباباً من اللین.)17
3. (من أحبّنا أهل البیت فلیستعد للفقر جلباباً.)18
4. (حتی إذا کشف لهم عن جزاء معصیتهم و استخرجهم من جلابیب غفلتهم.)19
5. (ولا استطاعت جلابیب سواد الحنادس أن تودّ ما شاع فی السموات من تلالؤ نور القمر.)20
6. (و کیف أنت صانع إذا انکشفت عنک جلابیب ما أنت فیه.)21
7. (فإن الفتنة طالماً أغدفت جلابیبها.ا)22
8. (معاشر المسلمین إستشعروا الخشیة و تجلببوا السکینة.)23
9. (إنّ من أحبّ العباد إلیه عبداً أعانه الله علی نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24
هرچند در همه این نُه مورد, جلباب و جلباب پوشیدن به مجاز به کار رفته است, اما از استعمال آن نکات زیر را می توان به دست آورد:
1. جلباب, پوششی است که روی همه پوششها به بر می کنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده که لباس زیرین است و از آن جهت شعارش گویند که موی بدن را مس کند.25
2. جلباب سراسر تن را می پوشاند, چنان که از فقره 1 و 5 آشکار است.
3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششی خاص زنان نیست, بلکه تقریباً مرادف روپوش یا لباس کار است که سراسر بدن را از گردن به پایین می گیرد و بانوان و مردان به هنگام کار آن را می پوشند. زیرا در فقره های 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و یا آن که از آنان خبر می دهد مردان اند, و بدیهی است که اگر جلباب, پوشش زنان به تنهایی بود, در مورد مردان به کار نمی رفت; چه معلوم است که به مرد مثلاً نمی توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بیفکند.
اکنون ببینیم تفسیرنویسان دراین باره چه گفته اند:
شیخ طوسی ازابن عباس و مجاهد آورد:
جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه ای است که پیشانی و سر خود را بدان پوشد گاهی که برای کاری ازخانه برون آید. و از گفته حسن نویسد: جلابیب, ملحفه هاست که زن آن را بر چهره خود می آورد.26 و نظیر احتمال اول را طبرسی در مجمع البیان آورده است, لیکن ظاهر مقایسه این آیه با آیه بیست و یکم سوره مبارکه نور نشان می دهد که خمار پوششی است جز جلباب.27
در مقابل نوشته این دو مفسر, قرطبی نویسد:
(جلابیب, جمع جلباب و آن جامه ای است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند که آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است که آن پوششی است که همه
لغویان چنان که خواهم نوشت, این کلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابیب و تجلبب.
(جلباب پوشیدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و کلمات قصار علی علیه السلام آمده است: (خطبه های 4, 66, 87, 153, 183 و نامه های 10, 19, 65 و کلمه قصار 112, که در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چیزی است.
اما درحدیث نبوی, یکی حدیث عایشه است:
(و کان رآنی (صفوان) قبل الحجاب, فاستیقظتُ باسترجاعه حین عرفنی, فخمّرتُ وجهی بجلبابی.)
و دیگر در سنن دارمی, باب مناسک:
(سَدَلت إحدانا جلبابها من رأسها علی وجهِها.)
اکنون باید دید جلباب چیست و چگونه پوششی است؟ لغویان قدیم عرب, چنان که عادت آنان بوده است, کلمه را دقیق نشناسانده اند. جویری نویسد: (جلباب ملحفه است) زنی از هذیل در سوک کشته ای گفته است: (کرکسها با اطمینان خاطر به سوی او می رفتند, همچون دوشیزگان جلباب پوشیده)9 و در تعریف ملحفه, که جلباب را بدان شناسانده است, نویسند: ملحفه یکیِ ملاحف است.
ابن منظور نویسد:
(جلباب قمیص بود, جـامه ای است فراخ تر از خمـار, کوتاه تر از رداء, که زن بدان سر و سینه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه ای است فراخ, کوتاه تر از ملحفه.)
و ابن اثیر نویسد:
(جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است که زن بدان سر و پشت و سینه خود را می پوشاند, و جمع آن جلابیب بود.)10
وفیومی از نوشته ابن فارس آرد:
(جلباب چیزی است که بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11
اما نوشته ابن فارس چنین است:
(ابوعمرو گوید (جلبه) ابری است همانند کوه و (جلب) نیز چنین است و سروده اند:
و لستُ بجِلبٍ جلبِ ریجٍ و قِرَّةٍو لابصفا صلدٍ عن الخیر معزل12
و اشتقاق جلباب از این کلمه است و جلباب, پیراهن بود و جمع آن جلابیب است و سروده اند (سپس بیتی را که از دیوان هذلیین آورده شد, نقل کرده است.)(معجم مقاییس اللغه)
کوشش فرهنگ نویسان عربی در پیوند کلمه (جلباب) با ریشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمی رسد, و ظاهراً نوشته جفری صحیح تر باشد که اصل کلمه حبشی است به معنی روپوش,14 و نیز آنچه دزی نوشته است:
(چادر بزرگی که در شرق, زنان هنگام بیرون شدن از خانه سرتاپای خود را در آن می پوشانند.)15
اما از استعمال این واژه در گفتار امیرالمؤمنین علی علیه السلام نکته های دیگر را توان یافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگریم.
چنان که اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاین کلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:
جلباب در روایات
1. (مازلت أنتظر بکم عواقب الغدر, حتّی سترنی عنکم جلباب الدین.)16
2. (فالبس لهم جلباباً من اللین.)17
3. (من أحبّنا أهل البیت فلیستعد للفقر جلباباً.)18
4. (حتی إذا کشف لهم عن جزاء معصیتهم و استخرجهم من جلابیب غفلتهم.)19
5. (ولا استطاعت جلابیب سواد الحنادس أن تودّ ما شاع فی السموات من تلالؤ نور القمر.)20
6. (و کیف أنت صانع إذا انکشفت عنک جلابیب ما أنت فیه.)21
7. (فإن الفتنة طالماً أغدفت جلابیبها.ا)22
8. (معاشر المسلمین إستشعروا الخشیة و تجلببوا السکینة.)23
9. (إنّ من أحبّ العباد إلیه عبداً أعانه الله علی نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24
هرچند در همه این نُه مورد, جلباب و جلباب پوشیدن به مجاز به کار رفته است, اما از استعمال آن نکات زیر را می توان به دست آورد:
1. جلباب, پوششی است که روی همه پوششها به بر می کنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده که لباس زیرین است و از آن جهت شعارش گویند که موی بدن را مس کند.25
2. جلباب سراسر تن را می پوشاند, چنان که از فقره 1 و 5 آشکار است.
3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششی خاص زنان نیست, بلکه تقریباً مرادف روپوش یا لباس کار است که سراسر بدن را از گردن به پایین می گیرد و بانوان و مردان به هنگام کار آن را می پوشند. زیرا در فقره های 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و یا آن که از آنان خبر می دهد مردان اند, و بدیهی است که اگر جلباب, پوشش زنان به تنهایی بود, در مورد مردان به کار نمی رفت; چه معلوم است که به مرد مثلاً نمی توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بیفکند.
اکنون ببینیم تفسیرنویسان دراین باره چه گفته اند:
شیخ طوسی ازابن عباس و مجاهد آورد:
جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه ای است که پیشانی و سر خود را بدان پوشد گاهی که برای کاری ازخانه برون آید. و از گفته حسن نویسد: جلابیب, ملحفه هاست که زن آن را بر چهره خود می آورد.26 و نظیر احتمال اول را طبرسی در مجمع البیان آورده است, لیکن ظاهر مقایسه این آیه با آیه بیست و یکم سوره مبارکه نور نشان می دهد که خمار پوششی است جز جلباب.27
در مقابل نوشته این دو مفسر, قرطبی نویسد:
(جلابیب, جمع جلباب و آن جامه ای است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند که آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است که آن پوششی است که همه
- ۳.۶k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط