از هر طرف که بدوی، آخر شب میشود.
از هر طرف که بدوی، آخر شب میشود.
آخر به غروب یک روز طولانی میرسی
آخر ولی تمام نمیشود.
شب در میان غلتهای توی تخت خواب
شب در میان غلتهای چکه های أشک روی گونه های فرورفته در بالشت
و شب در میان هجوم خاطرات مزاحم
گم میشود. حل میشود. صبح میشود
و روز خودش انگار چند شب متوالی است. و زمین کند میچرخد. ماه سال میشود و سال سده.
و تا نگاه میکنی
سی سالگی،
ابتدای کهولت است.
ابتدای صد سالگی ست..
آخر به غروب یک روز طولانی میرسی
آخر ولی تمام نمیشود.
شب در میان غلتهای توی تخت خواب
شب در میان غلتهای چکه های أشک روی گونه های فرورفته در بالشت
و شب در میان هجوم خاطرات مزاحم
گم میشود. حل میشود. صبح میشود
و روز خودش انگار چند شب متوالی است. و زمین کند میچرخد. ماه سال میشود و سال سده.
و تا نگاه میکنی
سی سالگی،
ابتدای کهولت است.
ابتدای صد سالگی ست..
- ۱.۲k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط