{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هر طرف که بدوی، آخر شب میشود.

از هر طرف که بدوی، آخر شب میشود.
آخر به غروب یک روز طولانی میرسی
آخر ولی تمام نمیشود.
شب در میان غلتهای توی تخت خواب
شب در میان غلتهای چکه های أشک روی گونه های فرورفته در بالشت
و شب در میان هجوم خاطرات مزاحم
گم میشود. حل میشود. صبح میشود
و روز خودش انگار چند شب متوالی است. و زمین کند میچرخد. ماه سال میشود و سال سده.
و تا نگاه میکنی
سی سالگی،
ابتدای کهولت است.
ابتدای صد سالگی ست..
دیدگاه ها (۱)

My lovely neighbor part : 52

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

پرنسس ناخواسته

Part:5🐣چند روز گذشته بود اما هیچکس خبری از سونا نداشت همه فک...

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دم ''PART 1,1این شهر د...

پاییز هم دارد میرود و آخرین روز هایش را میگذراند.شب های طولا...

پاییز هم دارد میرود و آخرین روز هایش را میگذراند.شب های طولا...

دیگر علی ز بستر خود پا نمیشود زخم سر شکسته مداوا نمیشود دربی...

جشن سده فرخنده بادجشن سده : جشن پیدایش آتشهرساله ایرانیان در...

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط