آبستن حوادث داغ است چشم تو
آبستنِ حوادثِ داغ است چشمِ تو
وقتی دهانِ چشمِ مرا بست چشمِ تو
روزی هزار مَرتبه مُردم، کَسی ندید
از بس به یک اشاره که دل بست چشمِ تو
هی مینویسم از تو وُ هی پاک میکنم
من محوِ آب و آینهام، مستِ چشمِ تو
دریا به موجِ خستهی من اعتنا نکرد
هی میرویم و میرود از دست چشمِ تو
تا ذره ذرهی دلِ من آب شد، گریست
دیگر به شعرهام نپیوست چشمِ تو
شاعر شدم که نشکنم از داغِ چشمهات
من بارها شکستم و نشکست چشمِ تو
زیبایی تو چشم مرا خیره کرد وُ خیس
بعداً دهانِ چشمِ مرا بست چشمِ تو
وقتی دهانِ چشمِ مرا بست چشمِ تو
روزی هزار مَرتبه مُردم، کَسی ندید
از بس به یک اشاره که دل بست چشمِ تو
هی مینویسم از تو وُ هی پاک میکنم
من محوِ آب و آینهام، مستِ چشمِ تو
دریا به موجِ خستهی من اعتنا نکرد
هی میرویم و میرود از دست چشمِ تو
تا ذره ذرهی دلِ من آب شد، گریست
دیگر به شعرهام نپیوست چشمِ تو
شاعر شدم که نشکنم از داغِ چشمهات
من بارها شکستم و نشکست چشمِ تو
زیبایی تو چشم مرا خیره کرد وُ خیس
بعداً دهانِ چشمِ مرا بست چشمِ تو
- ۶.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط