من که آوارهترین ابرِ بهارم بی تو
من که آوارهترین ابرِ بهارم بی تو
شانهای امن ندارم که ببارم بی تو
باد میآید و دستانِ تو از من دورند
به زمین ریخته گلهای انارم بی تو
خشکم و لُختتر از آنکه کلاغان حتا
خانهای امن بسازند کنارم بی تو
تازه این باد فقط بادِ بهار است، خودت
فکر کن آخرِ پاییز چه دارم بی تو
کاش آوارهترین ابر بهاری بودم
تا شبی سر به بیابان بگذارم بی تو
پایم آن قدر فرو رفته که با تیشه مرگ
پا از این باغچه بیرون بگذارم بی تو
بیکس وتنها
شانهای امن ندارم که ببارم بی تو
باد میآید و دستانِ تو از من دورند
به زمین ریخته گلهای انارم بی تو
خشکم و لُختتر از آنکه کلاغان حتا
خانهای امن بسازند کنارم بی تو
تازه این باد فقط بادِ بهار است، خودت
فکر کن آخرِ پاییز چه دارم بی تو
کاش آوارهترین ابر بهاری بودم
تا شبی سر به بیابان بگذارم بی تو
پایم آن قدر فرو رفته که با تیشه مرگ
پا از این باغچه بیرون بگذارم بی تو
بیکس وتنها
- ۵۱۶
- ۱۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط