{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانم چیستی !

می‌دانم چیستی !

آن‌قدر می‌دانم که

هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند

و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند.

چگونه می‌توانم ترجمانی از تو داشته باشم ؟

هنگامی که در وهم و خیال هم نمی‌‌گنجی.

به هر کجا که می‌رسم، رد پایی از تو باقیست...

شاید روی زمین نباشد

اما در دلم هست...
دیدگاه ها (۱۲)

ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ. . .

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

✔ ♥ ✔

✔ ♥ ✔

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

نمی‌دانم این را برای چه کسی می‌نویسم ؛ شاید برای کسی که هیچ‌...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط