{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تواَم شورِ غزلهایم ؛ بیا دستم بگیر !

با تواَم شورِ غزلهایم ؛ بیا دستم بگیر !
خسته و افتاده از پایم ؛ بیا دستم بگیر

می رَوَد به پیشوازِ مرگ ذوقِ شاعری
با توام احساسِ زیبایم ؛ بیا دستم بگیر!

انتظاری نیست که پیشَم بمانی تا ابَد
گاهگاه نگذار تنهایم ؛ بیا دستم بگیر !

دستِ بیرحمِ زمانه بست دست و پای من
عاجزم پیشت نمی آیم ؛ بیا دستم بگیر !

کوچه ای را که دلم لرزید آن تنگِ غروب
تا نفَس دارم همانجایم ؛ بیا دستم بگیر !

می بََرم هر روز از اندوه دستی بر قلم
تا نمیرد شوقِ فردایم ؛ بیا دستم بگیر !

کودکی با مهربانی جوش خورد و سادگی
آشنای کودکی هایم بیا دستم بگیر !
دیدگاه ها (۲)

بندگی کن ای دلم اینجا کسی یار تو نیستکس خریدار دل صادق در ای...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم...حرف تو که آید به میان ، سخ...

شیرین شده چندیست دل آزاری عشقتآسان شده بالطف تودشواری عشقت آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط