با تواَم شورِ غزلهایم ؛ بیا دستم بگیر !
با تواَم شورِ غزلهایم ؛ بیا دستم بگیر !
خسته و افتاده از پایم ؛ بیا دستم بگیر
می رَوَد به پیشوازِ مرگ ذوقِ شاعری
با توام احساسِ زیبایم ؛ بیا دستم بگیر!
انتظاری نیست که پیشَم بمانی تا ابَد
گاهگاه نگذار تنهایم ؛ بیا دستم بگیر !
دستِ بیرحمِ زمانه بست دست و پای من
عاجزم پیشت نمی آیم ؛ بیا دستم بگیر !
کوچه ای را که دلم لرزید آن تنگِ غروب
تا نفَس دارم همانجایم ؛ بیا دستم بگیر !
می بََرم هر روز از اندوه دستی بر قلم
تا نمیرد شوقِ فردایم ؛ بیا دستم بگیر !
کودکی با مهربانی جوش خورد و سادگی
آشنای کودکی هایم بیا دستم بگیر !
خسته و افتاده از پایم ؛ بیا دستم بگیر
می رَوَد به پیشوازِ مرگ ذوقِ شاعری
با توام احساسِ زیبایم ؛ بیا دستم بگیر!
انتظاری نیست که پیشَم بمانی تا ابَد
گاهگاه نگذار تنهایم ؛ بیا دستم بگیر !
دستِ بیرحمِ زمانه بست دست و پای من
عاجزم پیشت نمی آیم ؛ بیا دستم بگیر !
کوچه ای را که دلم لرزید آن تنگِ غروب
تا نفَس دارم همانجایم ؛ بیا دستم بگیر !
می بََرم هر روز از اندوه دستی بر قلم
تا نمیرد شوقِ فردایم ؛ بیا دستم بگیر !
کودکی با مهربانی جوش خورد و سادگی
آشنای کودکی هایم بیا دستم بگیر !
- ۲.۱k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط