آمده بودند که بیعت کنند

آمده‌ بودند که بیعت کنند.
او هم بیعت کرد و گفت: یاعلی؛
از زمانی که اسم مرا شنیدی
از حضورم ناراحت شدی.
_ در حالی که به خدا قسم!
من ماندن با تو و جهاد برای تو را
دوست دارم و قلب من دوستدار توست
و من حتی دوستداران تو را
دوست دارم و با دشمنان تو دشمنم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود:
ای برادر؛ اگر سؤالی بپرسم
صادقانه جواب می دهی؟!
گفت: بله امیرالمؤمنین.
حضرت فرمود:
تو دایه‌ای یهودی داشتی
که هر گاه گریه میکردی
تو را کتک میزد و به صورتت سیلی میزد
و میگفت ساکت شو که تو
از کُشنده ناقه صالح شقی تری!
و بزودی جنایت عظیمی را
مرتکب خواهی شد که خداوند
به خاطر آن بر تو غضب میکند
و سرنوشت تو آتش جهنم است.
درست است؟!
ابن‌ملجم‌ گفت: درست است!
اما به خدا قسم؛ تو در نزد من
از هر کسی محبوبتری....
#محبوب‌دوست‌و‌دشمن
| بحار‌الانوار،ج۴۲،ص۲۹۵
#امیر_المومنین #شق_القمر #قرآن #تلاوت #الله
دیدگاه ها (۱)

جزء بیست و یکم قرآن کریموارد لینک زیر بشید👇🏻🌱 https://www.ap...

عظم الله اجورنا واجورکم

نوشته‌اند: تا امیرالمومنینﷺ متوجه شد کهاو عبدالرحمن است؛رنگ ...

قَد قُتِلَ الْمُرتَضی....وا علیاه#امیر_المومنین #شق_القمر #ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط