{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P⁴

P⁴
آلارا : هوففف باشه
و بعد آروم لباش رو میزارم رو روی لباس کوک
چند ثانیه لباشون روی هم بود وقتی آلارا میخواست جدا شه کوک کمرش رو میگیره و می‌کشه به سمت خودش و شروع می‌کنه به مکیدن لباش
بعد از ۵ مین از هم جدا میشن
آلارا : چه گوهی میخوری
کوک : کاری نکردم تو هم کاری نمی‌کردی خودم وارد عمل شدم الان هم دیگه لازم نیست که مایع ظرفشویی بخوری
آلارا :هعی خدا ، حالا نوبت منه جرئت یا حقیقت
کوک : جرئت
آلارا : جرئت داری همین الان زنگ بزن به اکست بگو شب منتظرم باش می‌خوام حاملت کنم
کوک : چی
آلارا : همین که گفتم
کوک : خب من شب مهمونی ایم
آلارا : خب باشی قرار نیست که واقعا این رو کنی
کوک : خدایا منو صبر بده
آلارا : حالا زنگ میزنی یا نه
کوک : زنگ میزنم
مکالمه بین سلین و کوک (سلین همون دوست دختر قبلی کوکه)
سلین : بفرما کوک
کوک : امشب منتظرم باشه می‌خوام بیام حاملت کنم
سلین : چ......
و قطع می‌کنه
آلارا : آفرین
کوک : جرئت یا حقیقت
آلارا : جرئت
کوک یه نگاه به کی**رش می‌کنه
آلارا : نه نه من اون کار رو انجام نمیدم
کوک : نمیدی نه
آلارا : نه
و کوک دوباره آلارا رو از کمر میگیره و میچسبونه به خودش و .......
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج رو نوشتم اگه می‌خوایید بخونید ۳ لایک ۳ کامنت۲ بازنش...

بچه من از فلیکسته یونگجیمین لینورمان نوشتم اگه حمایت شه میزا...

بچها ببخشید یادم رفت برا قبل یعنی پارت دو شماره نذاشتمP³آلار...

اسلاید دوم : خونه آلارااسلاید سوم : لباس خواب آلارا

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت11رسیدم عمارتشون کم کم بچه ها ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

دختر بابایی پارت هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط