تو اگر خنده كنى دل ضربان مى گيرد

تو اگر خنده كنى دل ضربان مى گيرد
طلب بوسه از آن غنچه دهان مى گيرد

بهر هر بوسه ى تو جان به لبم مى آيد
لبم از بوسه ى شيرين تو جان مى گيرد

عشق تو آتش اگر بر تن و جانم بزند
قلبم از آتش عشقت نوسان مى گيرد


گر رسد دست دلم بر در باغ دل تو
سايه ى عيش از آن سرو روان مى گيرد

گر چه يوسف شده اى سوى در بسته نرو
با زليخا شدنم جامه دران مى گيرد


به سيه چاله ى چشمان تو اى مستبدم
دل مشروطه طلب هم خفقان مى گيرد


تا كه تسخير شود كشور دل با نگهت
با جهانگيرى تو هر دو جهان مى گيرد
دیدگاه ها (۰)

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط