{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۱۴
☆بزار یکم بخوابم ترخدا
دازای: بلند شو پرنسس تنبل
☆ای باباااااااا بلند شد*
دازای: آفرین
☆دازای خستمممم کولم کنننن
دازای چوکی رو کول میکنه و میرن توی پذیرایی*
چویا: چوکی اماده ی کنسرت هستی؟
☆آره خمیازه*
چوکی میره روی استیچ. ـ
ویو چوکی:
چند ساعت از اجرام میگذره بدنم یخ کرده و درد میکنه سرم خیلی گیج میبره نکنه......دوباره قلبم.....تف بهش
چوکی شروع میکنه به نفس نفس زدن پاهاش سست میشن و میوفته*
نمیتونم نه....چشمام داره سیاهی میبره همجا.....تاره
و بعدش کلا سیاهی میبینه*
ویو دازای:
داشتم با چویا درباره کار های چوکی صحبت میکردم یهو دیدم کلی آنبولانس امده و دکترا سمت استیچ میرن بدنم یخ کرد......چوکی حالش بد شده؟
چویا:دوباره حالش بد شده چوکی.چویا و دازای سمت چوکی میرن و سوار آنبولانس میشن و میرن بیمارستان*
چند ساعت بعد *
ویو چویا:
توی راه روی بیمارستان راه میرفتم استرس شدیدی داشتم چرا؟چرا الان باید حالش بد میشد.اخرین باری که حالش بد شد موقعی بود که تازه کار بود
همینجوری داشتم راه میرفتم که دکتر صدام کرد حرفی رو شنیدم که دنیا رو روی سرم خراب کرد.......




خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
دیدگاه ها (۰)

#عشق_مافیای_من پارت۱۵دکتر: متاسفم اقا ناکاهاراچویا: چ چرا او...

سوکونا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

ســــــــــــــلــــــــــام دخترای خاله چوکی امیدوارم هرجا ...

دوما💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_منپارت۴حالم خوبه خوبم نترسچویا:اره حالت خیلی خوب...

#عشق_مافیای_منپارت۵چوکی آروم تکون میخوره چشمای آبی خوشگلش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط