عشق صورتی من پارت/p3
عشق صورتی من پارت/p3
بعد از معرفی دانش آموزانان جدید استاد گفت
اوستاد: خب بچه ها باید هرکس تو یک گروه دو نفر باشه و خودم گروه بندی اون میکنم
آنیا فورجر ، با دامیان دزموند ،
بکی بلکبل با لوکا ،
نویسند برا لوکا فامیلی پیدا نکردم خودتون براش فامیلی بزارید
جولیا ، الکس
خب بچه ها برید و سوار اتوبوس بشید بچه ها رفتن و سوار اتوبوس شدن هرکی پیش هم گروهش نشست آنیا از تو کیفش بادوم زمینی در آورد و شروع کرد به خوردن دامیان داشت کتاب میخوند که یک دفه آنیا گفت
آنیا: پسر دوم توم بادوم زمینی میخوای
دامیان: نه نمیخوام
آنیا: فقط یکی بخور 🥺🥺
(دارن به زور به بچم بادوم زمینی میدم 🤣)
دامیان: باشه
آنیا: بگو اااااااا
دامیان: خودم میتونم بخورم
آنیا: همین که گفتم
دامیان: ااااااااااا
آنیا: خوش مزس
دامیان: آره
ویو دامیان
داشتم کتاب میخوندم که یک دفه شونم خیلی سنگین شد
(یه جوری گفت شونم خیلی سنگین شد انگار رو شونش سنگ انداختن 😑😑)
که دیدم آنیا رو شونم خوابش برده لبخند زدم و سرم گذاشتم رو سر آنیا و خوابم برد
میدونم این پارت خوب نشد ببخشید پارت بعد بهتر مینویسم 😔💗
بعد از معرفی دانش آموزانان جدید استاد گفت
اوستاد: خب بچه ها باید هرکس تو یک گروه دو نفر باشه و خودم گروه بندی اون میکنم
آنیا فورجر ، با دامیان دزموند ،
بکی بلکبل با لوکا ،
نویسند برا لوکا فامیلی پیدا نکردم خودتون براش فامیلی بزارید
جولیا ، الکس
خب بچه ها برید و سوار اتوبوس بشید بچه ها رفتن و سوار اتوبوس شدن هرکی پیش هم گروهش نشست آنیا از تو کیفش بادوم زمینی در آورد و شروع کرد به خوردن دامیان داشت کتاب میخوند که یک دفه آنیا گفت
آنیا: پسر دوم توم بادوم زمینی میخوای
دامیان: نه نمیخوام
آنیا: فقط یکی بخور 🥺🥺
(دارن به زور به بچم بادوم زمینی میدم 🤣)
دامیان: باشه
آنیا: بگو اااااااا
دامیان: خودم میتونم بخورم
آنیا: همین که گفتم
دامیان: ااااااااااا
آنیا: خوش مزس
دامیان: آره
ویو دامیان
داشتم کتاب میخوندم که یک دفه شونم خیلی سنگین شد
(یه جوری گفت شونم خیلی سنگین شد انگار رو شونش سنگ انداختن 😑😑)
که دیدم آنیا رو شونم خوابش برده لبخند زدم و سرم گذاشتم رو سر آنیا و خوابم برد
میدونم این پارت خوب نشد ببخشید پارت بعد بهتر مینویسم 😔💗
- ۱۸۶
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط