🔴۱۹ مرداد ۱۴٠۴؛ ۴٠ روز بعد جنگ ۱۲ روزه:
🔴۱۹ مرداد ۱۴٠۴؛ ۴٠ روز بعد جنگ ۱۲ روزه:
رهبر = زنده
لاریجانی = زنده
امیر موسوی = زنده
سردار پاکپور = زنده
بچههای میناب = زنده
هزاران نفر از مردم = زنده
پزشکیان: مذاکره نکنیم، چه کنیم؟
۲۸ اردیبهشت ۱۴٠۵؛ ۸٠ روز بعد جنگ رمضان:
رهبر = شهید
امیر موسوی = شهید
سردار پاکپور = شهید
بچههای میناب = شهید
هزاران نفر از مردم = شهید
پزشکیان: گفتگو نکنیم، چه کنیم؟
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
« مذاکره نکنیم چه کنیم؟ »
تکلیف هر جنگی با مذاکره مشخص میشود؛
ما هر چقدر هم بجنگیم بالاخره باید در مذاکره برای تثبیت نتایج جنگ حاضر شویم.
🔹 این گزاره بعنوان اصل قطعی، تقریبا در همه نحلههای فکری کشور مورد پذیرش قرار گرفته است.
🔹 مذاکره پایان جنگ در یکی از زمینههای زیر صورت میگیرد:
🔹۱_ یکی از طرفین احساس میکند در مرز نابودی یا صدمه جدی غیرقابل تحمل قرار گرفته است و باید امتیاز قابلی بدهد تا مرگ خود را عقب بیاندازد برای همین پیشقدم مذاکره میشود.
مثل کسی که در مواجهه با زورگیر از ترس صدمه جدی، حاضر میشود گوشی و لپتاپ خود را بدهد.
سرنوشت قطعی چنین مظلومی ذلت و باج دادنهای پشت سر هم است و لاغیر.
🔹۲_ طرفین درگیری فهمیدهاند زورشان به هم نمیرسد. باید به نوعی غائله را ختم کنند.
در این صورت امتیاز دادن و گرفتن معنا ندارد.
در نهایت هر کدامشان به مرزهای قبل از درگیری برمیگردند تا برای موقعیت مناسب بعدی آماده شوند.
شاید از برخی منافع چشم بپوشند اما امتیاز اساسی نمیدهند.
هر دو طرف هم باید فعلا با صدماتی که خوردند کنار بیایند.
در این صورت هر کدام از طرفین باید خودشان را برای درگیری پرقدرت تر و پرصدمه تر بعدی آماده کنند.
در انتها هم خدا حسرت موقعیت های مقاومت قبلی را به دل مظلوم می نشاند.
🔹۳_ یکی از طرفین که طرف پیروز و قوی است میداند که در جنگ هم پیروز میشود اما تحلیلش این است که اگر مذاکره کند هم امتیاز میگیرد هم هزینه جنگ را نمیپردازد.
در این صورت با ضربات موثر و اساسی اول توان خود برای شکست طرف مقابل را به رخ میکشد آنگاه باب مذاکره را باز میکند.
آنگاه با دست برتر با اعتماد بنفس بالا و شروط حداکثری و با حوصله مذاکره می کند، در صورت شکست مذاکرات هم راه سختتر را میرود همین!
🔹 اما قاعده غیبی موجود در این معادله چیز دیگری است:
اگر عده ای از مظلومین با دور ریختن همه معادلات و محاسبات اینچنینی فقط حاضر باشند تا پای جان بایستند هم پیروز خواهند شد هم امتیاز نمیدهند.
به این روایت توجه کنید
دَعَا رَجُلٌ بَعْضَ بَنِي هَاشِمٍ إِلَی اَلْبِرَازِ فَأَبَی أَنْ يُبَارِزَهُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تُبَارِزَهُ قَالَ كَانَ فَارِسَ اَلْعَرَبِ وَ خَشِيتُ أَنْ يَغْلِبَنِي فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ بَغَی عَلَيْكَ وَ لَوْ بَارَزْتَهُ لَغَلَبْتَهُ وَ لَوْ بَغَی جَبَلٌ عَلَی جَبَلٍ لَهُدَّ اَلْبَاغِي. ( الکافي ج ۵، ص ۳۴ )
ظالمی فردی از بنیهاشم را به مبارزه دعوت کرد اما آن فرد از مبارزه کنار کشید و ابا کرد
مولی علی (ع) پرسیدند چرا با او مبارزه نکردی؟
گفت: پهلوان و ابرقدرت عرب بود ترسیدم شکست بخورم.
مولی علی (ع) فرمود او به ناحق و به ظلم تو را به مبارزه دعوت کرده بود اگر مقابلش میایستادی و کنار نمیکشیدی حتما به او غلبه میکردی.
اگر کوهی به کوه دیگر ظلم کند کوه ستمگر متلاشی میشود.
مذاکره نکنیم چه کنیم؟
مرد باش، بجنگ
رهبر = زنده
لاریجانی = زنده
امیر موسوی = زنده
سردار پاکپور = زنده
بچههای میناب = زنده
هزاران نفر از مردم = زنده
پزشکیان: مذاکره نکنیم، چه کنیم؟
۲۸ اردیبهشت ۱۴٠۵؛ ۸٠ روز بعد جنگ رمضان:
رهبر = شهید
امیر موسوی = شهید
سردار پاکپور = شهید
بچههای میناب = شهید
هزاران نفر از مردم = شهید
پزشکیان: گفتگو نکنیم، چه کنیم؟
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
« مذاکره نکنیم چه کنیم؟ »
تکلیف هر جنگی با مذاکره مشخص میشود؛
ما هر چقدر هم بجنگیم بالاخره باید در مذاکره برای تثبیت نتایج جنگ حاضر شویم.
🔹 این گزاره بعنوان اصل قطعی، تقریبا در همه نحلههای فکری کشور مورد پذیرش قرار گرفته است.
🔹 مذاکره پایان جنگ در یکی از زمینههای زیر صورت میگیرد:
🔹۱_ یکی از طرفین احساس میکند در مرز نابودی یا صدمه جدی غیرقابل تحمل قرار گرفته است و باید امتیاز قابلی بدهد تا مرگ خود را عقب بیاندازد برای همین پیشقدم مذاکره میشود.
مثل کسی که در مواجهه با زورگیر از ترس صدمه جدی، حاضر میشود گوشی و لپتاپ خود را بدهد.
سرنوشت قطعی چنین مظلومی ذلت و باج دادنهای پشت سر هم است و لاغیر.
🔹۲_ طرفین درگیری فهمیدهاند زورشان به هم نمیرسد. باید به نوعی غائله را ختم کنند.
در این صورت امتیاز دادن و گرفتن معنا ندارد.
در نهایت هر کدامشان به مرزهای قبل از درگیری برمیگردند تا برای موقعیت مناسب بعدی آماده شوند.
شاید از برخی منافع چشم بپوشند اما امتیاز اساسی نمیدهند.
هر دو طرف هم باید فعلا با صدماتی که خوردند کنار بیایند.
در این صورت هر کدام از طرفین باید خودشان را برای درگیری پرقدرت تر و پرصدمه تر بعدی آماده کنند.
در انتها هم خدا حسرت موقعیت های مقاومت قبلی را به دل مظلوم می نشاند.
🔹۳_ یکی از طرفین که طرف پیروز و قوی است میداند که در جنگ هم پیروز میشود اما تحلیلش این است که اگر مذاکره کند هم امتیاز میگیرد هم هزینه جنگ را نمیپردازد.
در این صورت با ضربات موثر و اساسی اول توان خود برای شکست طرف مقابل را به رخ میکشد آنگاه باب مذاکره را باز میکند.
آنگاه با دست برتر با اعتماد بنفس بالا و شروط حداکثری و با حوصله مذاکره می کند، در صورت شکست مذاکرات هم راه سختتر را میرود همین!
🔹 اما قاعده غیبی موجود در این معادله چیز دیگری است:
اگر عده ای از مظلومین با دور ریختن همه معادلات و محاسبات اینچنینی فقط حاضر باشند تا پای جان بایستند هم پیروز خواهند شد هم امتیاز نمیدهند.
به این روایت توجه کنید
دَعَا رَجُلٌ بَعْضَ بَنِي هَاشِمٍ إِلَی اَلْبِرَازِ فَأَبَی أَنْ يُبَارِزَهُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تُبَارِزَهُ قَالَ كَانَ فَارِسَ اَلْعَرَبِ وَ خَشِيتُ أَنْ يَغْلِبَنِي فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ بَغَی عَلَيْكَ وَ لَوْ بَارَزْتَهُ لَغَلَبْتَهُ وَ لَوْ بَغَی جَبَلٌ عَلَی جَبَلٍ لَهُدَّ اَلْبَاغِي. ( الکافي ج ۵، ص ۳۴ )
ظالمی فردی از بنیهاشم را به مبارزه دعوت کرد اما آن فرد از مبارزه کنار کشید و ابا کرد
مولی علی (ع) پرسیدند چرا با او مبارزه نکردی؟
گفت: پهلوان و ابرقدرت عرب بود ترسیدم شکست بخورم.
مولی علی (ع) فرمود او به ناحق و به ظلم تو را به مبارزه دعوت کرده بود اگر مقابلش میایستادی و کنار نمیکشیدی حتما به او غلبه میکردی.
اگر کوهی به کوه دیگر ظلم کند کوه ستمگر متلاشی میشود.
مذاکره نکنیم چه کنیم؟
مرد باش، بجنگ
- ۲۳
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط