تنهایی... دیوار... قهوه ای سررفته از حوصله ام... اتاقی که
تنهایی... دیوار... قهوه ای سررفته از حوصله ام... اتاقی که چهارتاق باز... روی من خوابیده... چشم هایی که از ساعت کار افتاده ترند... و شانه های تو که زیر بار باران نمی روند... باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم... و این یعنی تنهایی..
♡
♡
- ۱.۵k
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط