پ۱ف۵ بعدسال ها سال دست از بازیگری کشیدم و توی خونه کمک حا
پ۱ف۵ بعدسال ها سال دست از بازیگری کشیدم و توی خونه کمک حال مامانم شدم توی خیابون پیاده رفته بودم خرید تنایی ک چندتا پسر مزاحمم شدن از شدت ترس خریدامو انداختم روی زمین و میدویدم از ترس گریه ام گرفته بود+ولم کنید دس از سرم بردارین از خدا خاسته رضا پیداش شد و تهدیدشون کردن رفت دروغ نگم دلم ب دلش گره خورد داشت منو برمیگردوند خونه + ممنون _خواهش حال روحیت خوبه +خوب نیستم انگار آه ی نفر منو گرفتع همع اش بدبختی کلی تلاش کردم واس بازیگری آخرشم هیچ ک هیچ خستم _ازدواج کردی +ن _اها +آقا رضا اگ بگم نظرم درمورد خواستگاری شما عوض شده چیکار میکنین پاشو گذاشت روی ترمز _ینی میتونم بیام خواستگاری +بعله _ایول بریم بستنی بخوریم +رژیم دارم _بیخیال رژیم رفتیم با رضا بستنی خوردیم و برگشتیم خونه
- ۷.۹k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط