{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۲

پارت ۲۲
بورا
اینجوری نمیشه بزار ازش بپرسم
بورا:تهیونگ تو منو دوست داری
تهیونگ:نه
بورا:دروغگو،خودم دیدم دفتر یاداشتتو
تهیونگ:دوست داشتم،الانم دارم ولی به عنوان بردار شوهرت
بورا:اوکی
یک سال بعد
بورا و کوک باهم ازدواج کردن و الان یه بچه هفت ماهه به نام یونجون دارن
پایان
خودم میخواستم با یک پارت دیگه تموم کنم چون خیل یچرت شد و اصنم ازش حمایت نمیشد ولی الان یه چیز خیلی خفن قراره بنویسم که درخواست یکی از عشقام هست
منتظرم باشین❤🫀
دیدگاه ها (۱)

اسم رمان:سادیسمی منشخصیت های اصلی:داهی،تهیونگشخصیت فرعی:داخل...

ᏢᎪᏒᏆ 1رامین:داهی(بلند)+بله؟(بلند)رامین:برو اتاق رئیس کارت دا...

نظرتون چیه فیک شب مافیا رو دیگه ادامه ندم بجاش بریم به چیز ج...

به فعالیت کوچولو

عشق در تاریکی (پارت 6 تو کامنت های پارت 5 خست )پارت: ۷ ویو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط