{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1) مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک، بی‌توجه غرق در فی

1) مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک، بی‌توجه غرق در فیسبوک، این پست را گذاشت تا لایک جمع کند: «همه هستی‌ام مادرم.»

2) دخترک در لاین عکس کارگری پیر را گذاشت و زیرش نوشت: «پدرای زحمتکش چند تا لایک دارن؟»
همزمان پدر پیرش صدایش کرد: «دخترم ناهار آماده است.»
دختر داد زد: «من میل ندارم، صد دفعه نگفتم وقتی تو اتاقم هستم انقد صدام نکنید!»
پست دخترک کلی لایک خورده بود!

3) مرد تابلوی خاتم‌کاری شده زیبایی را که خریده بود روی دیوار نصب کرد. همسرش گفت: «زنگ زدی حال برادر بیمارت رو بپرسی؟»
مرد با عصبانیت گفت: «الان حوصله ندارم.»
روی تابلو خاتم‌کاری نوشته شده بود: «بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.»
دیدگاه ها (۱۸)

بانـــــــــو!کافیستـــ تاجوابــ سلامی را بدهیتاببینےچگــونه...

لحظه‌ها می‌گذرند...گرم باشیم و پر از فکر و امید عشق باشیم و...

بدون زنمردانگی مردشایعه ای بیش نیست ...!

به تمامِ دستهایی که عاشقانه به سمتم آمدندگفتم نهاز ترسِ از د...

دخترک ناباورانه نگاهش کرد و اشک های مروارید اش سرازیر میشدن ...

لبخند ذوق مانندی زد سپس نگاهی به لیوان در دستش دوخت یک لیوان...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. دستاش رو پشتش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط