{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P48

پدربزرگ=پ.ب/مادربزرگ=م.پ)
م.ب:عزیزم چیزی شده؟
سرمو بالا آوردم و گفتم:پ.ب م.ب مرسی که این کار رو به خاطرم انجام دادین ممنونم
پ.ب: عزیزم این که تشکر نمیخواد کاری بود که باید میکردیم باید از اول بهمون میگفتی که پسرشون باهات چه رفتاری داشته
میا:پ.ب نگران نباش تقاص کارش رو با یک لگد محکم پس داد
م.ب:افرین عزیزم همیشه از خودت دفاع کن و نزار اذیتت کنن
لبخندی زدم و چشمی گفتم و از اتاق خارج شدم حقش بود پسره بیشعور مامانش هم از خودش بدتر بود کاش محکم تر میزدمش
دو هفته بعد
میا ویو:
دو هفته گذشته و هیچ خبری از متیو و دریکو نیست دارم از نگرانی دیوونه میشم آخه اینا کدوم گورین این چند روز خیلی اعصابم خورد بود و به خاطر امتحانا وقتی واسه خودم نداشتم و با درس سرگرم میشدم و حتی شبها هم به خاطر خستگی زیاد بیهوش میشدم امروز حجم درسام کم بود پس تصمیم گرفتم برم کنار دریاچه سیاه تا شاید یکم حالم بهتر بشه
کنار دریاچه نشسته بودم و چشمامو بسته بودم و داشتم از باد لذت میبردم امیدوارم سالم باشن و زود برگردن پیشم ولی جولیا اصلا عین خیالش نبود که دریکو نیست و اتاقشو عوض کرده بود و الان خودم تنها تو اون اتاق میموندم اون از اول هم فرد سمی بود و این برام خیلی بهتر بود که ازم دور باشه با احساس دستی دور کمرم و دستی رو دهنم چشمام تا آخر باز شد ولی با شنیدن کسی که کنار گوشم پچ زد بیشتر شکه شدم:بیبی گرل به چی فک میکنی که اینقد قشنگ  داری لبخند میزنی؟
با چه جرئتی داشت این طوری حرف میزد
دوباره گفت:دستمو برمیدارم ولی جیغ نمیزنی اگه کاری که میگم رو نکنی با یه روش دیگه ساکتت میکنم بیبی
آروم سرمو تکون دادم که دستشو برداشت زود برگشتم سمتش بالاخره بعد از دو هفته دیدمش انگار دنیا رو بهم داده بودن محکم بغلش کردم ولی زود یادم افتاد چقد نگرانم کرده بود و کلا بیخبرم گذاشته بود پسش زدم و رومو برگردوندم
صدای خنده ی بلندش به گوشم خورد
متیو: بیبی گرلم فراموش کرده بود که قرار بود باهام قهر باشه؟ بیا اینجا ببینم هنوز دلتنگیم رفع نشده بیا اول دلتنگیمونو رفع کنیم بعد قهر کن
بهش توجهی نکردم که خودش تو بغلش کشیدتم و محکم بغلم کرد سرم رو روی شونش گذاشته بود لبخند محوی زدم ولی زود جمعش کردم نباید وا میدادم پس بی حرکت وایسادم از بغلش درم آورد
متیو :عزیزم بعد از ۲ هفته عشقتو دیدی و این جوری بهش خوش آمد میگی
حرفی نزدم که صورتشو بهم نزدیکتر کرد که دوباره توجهی نکردم
متیو:عزیزم نمیخوای حرفی بزنی
باز جوابی ندادم که نفسش با صدا بیرون دادم: عزیزم بهت توضیح میدم فقط لطفا بغلم کن لطفاااا(کیوت)
با این لحنش خشکم زد این صدای متیو بود؟! دلم نمیومد بیشتر اذیتش کنم ولی حقش بود خواستم بلند بشم که تا نیم خیز شدم محکم تو بغلش پرتم کرد و کمرم رو محکم گرفته بود و پشت بهش تو بغلش بودم
متیو:باشه حرف نزن باهام ولی حداقل پسم نزن میدونی که پس زدنت بیشتر از هر چیز دیگه ای عصبی و ناراحتم میکنه
شب بخیر🪄🕯🔮
دیدگاه ها (۵)

P49

P50

P47

P46

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط