{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این تصویر تبعید Napoleon Bonaparte امپراتور فرانسه رو در

این تصویر، تبعید Napoleon Bonaparte امپراتور فرانسه رو در جزیره سنت هلن نشون میده. اون در دوران تبعیدش در سنت هلن، فوت میکنه.

دزیره کلاری، اولین نامزد ناپلئون بناپارت بود، اما ناپلئون بخاطر جاه طلبی اش در قدرت و سیاست، با ژوزفین که از خانواده ای اشرافی بود و ارتباطات اجتماعی گسترده داشت، ازدواج کرد. و دزیره بخاطر شکست عشقی ای که خورده بود، تصمیم گرفت خودش رو در رودخانه سِن غرق کند، اما مردی به نام ژان باتیست برنادوت اون رو نجات میده، و همین باعث اشنایی اونا میشه. در نهایت دزیره با برنادوت ازدواج میکنه و ناپلئون با ژوزفین.
ازدواج ناپلئون با ژوزفین رو میشه تلفیقی از عشق با هدف سیاسی دونست. با وجود تفاوت نظر اما این ازدواج بیشتر به سمت منافع سیاسی متمایل بود تا عشق. سال ها بعد، ناپلئون بناپارت، ژوزفین رو به علت ناتوانیش در به دنیا اوردن وارث برای سلسله اش طلاق داد و با پرنسس اتریشی ازدواج کرد. نتیجه ازدواج اونا، ناپلئون دوم بود که به عنوان ولیعهد پدرش شناخته میشد، اما هیچوقت فرصت به قدرت رسیدن رو پیدا نکرد.
اما برگردیم به زمانی که با ژوزفین بود، اون موقع ناپلئون بناپارت که افسر ارتش بود، تونست با انجام کودتا، تبدیل به امپراتور کبیر فرانسه بشه! و برنادوت که ابتدا یکی از فرماندهان ارتش ناپلئون بود، با کاردانی خودش تونست به جایگاه عظیمی در سوئد و نروژ برسه و به عنوان ولیعهد شناخته شد چونکه اون زمان سوئد با بحران جانشینی روبه رو بود، و درنتیجه دزیره، که دختری معلومی از شهر مارسی بود به ملکه سوئد و نروژ تبدیل شد!
دزیره و برنادوت بیانگذار خاندان سلطنتی کنونی سوئد هستن.

کتاب Desirée از Annemarie Selinko در سال 1951 منتشر شد و به شرح داستان عاشقانه دزیره و ناپلئون، به قدرت رسیدن دزیره و ناپلئون تا تبعید ناپلئون به جزیره سنت هلن میپردازه.

به علت شکست سخت فرانسه در نبرد واترلو، دولت فرانسه، دزیره رو واسطه قرار میده که نامه درخواست کناره گیری ناپلئون از قدرت رو، بهش بده.
در نتیجه ی گفتگو دزیره و ناپلئون بعد از مدت ها و مرور خاطرات شون از شهر مارسی، در اینجا ناپلئون به نشانه تسلیم شدن، شمشیر واترلو رو به دزیره تقدیم میکنه.
و ناپلئون به دزیره میگه:
«من خود را به متحدین تسلیم میکنم. از این لحظه خود را یک اسیر جنگی میدانم. معمول است که اسیر جنگی شمشیر خود را به صاحب منصبی که اسیرش میکند میدهد. برنادوت یک رو این موضوع را برای تو شرح خواهد داد.
من شمشیر خود را به پرنسس ولایتعهد سوئد تسلیم کرده ام برای اینکه به پرچین رسیده ایم، اوژنی و تویی که مسابقه را برده ای.»

و این اخرین دیدار ناپلئون و دزیره بود.

توجه کنید که اوژنی، نامی بود که ناپلئون، دزیره رو صدا میزد.
دیدگاه ها (۰)

احساس عجیبی نسبت به تو دارم، انگار یک رشته زیر دنده های چپم،...

گلی پژمرده و بی بومی‌بینمش، در میان برگ های کتابی فراموش شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط