{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همکارمون تعریف میکرد سالها معلم یه روستا بودم یکبار که به

همکارمون تعریف میکرد سالها معلم یه روستا بودم یکبار که به بچه ها گفتم برای روزمعلم انشا بنویسین یکیشون اومد خوند:
در آن سرمایی که سگ از خانه ی خود بیرون نمی آید معلم ما به مدرسه می آید!
من.:-/
بچه ها:-)
سگای محل:O
سرمای زمستون:-D
دیدگاه ها (۶)

آخر ساله میخوام حلالیت بطلبماگه خوبی از من دیدین که نظر لطفم...

پیامی ازطرف خدا: إمروز همه مسائلت رابه من بسپار.من آنهاراحل ...

یه عشق هم ندارم........به درک که ندارم ‎عوضش یه عالمه دوستای...

مواد غذایی و راهکارهایی که باعث چاقی موضعی صورت می شوند ۱- ن...

پارت دوکاکاشی کل راه خانه تا مدرسه را با استرس رفت. تازگی ها...

پارت ۴۸صبح اول صبح که اوبیتو بیدار شد، همه چی به طرز خیلی عج...

پارت ۹کاکاشی یک نفس عمیق کشید و سینه اش را داد جلو. سیس آرتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط