{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم آنکس که میسازد کنار تو جهانش را

منم آنکس که میسازد کنار تو جهانش را
در آغوش تو میبیند بهشت جاودانش را

تو آن‌ هستی که‌ میبخشد، دمادم مِهر برعالم
همانند درختی بر، اهالی سایه بانش را

مرا اینگونه میخوانند "همان ‌دیوانه ‌عاشق
که چشمان ‌سیه ‌پوشی ازو بِسْتانده‌ جانش را"

بنازم بر وفای گل که حتی بعد پژمردن
زِعطرش میتوان فهمید نشان باغبانش را

تو دریای دل خود را به من بسپار وفارغ باش
که غم هرگز نیافرازد به دریا بادبانش را

اگرچه شاعرت هستم، به توصیفت شوم عاجز
من از دریای تو بردم فقط یک استکانش را
دیدگاه ها (۲)

چون گلِ سرخی...قلبم را پَرپَر می‌کنم...#احمد_شاملو

ﺻﺒﺢ ﺁﻣﺪ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻦﺯﻳﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻯ ﺁﻏﺎﺯ...

همه عاشق شدن را بلد انداما تعداد کمی هستند که بلدند چگونه در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط