{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدرسه خواب های مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود. مدر

مدرسه خواب های مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود. مدرسه عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد…
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد "می بردند". روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت :"نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم.
بی آن که "خدایی داشته باشم"

"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۱۱)

در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بست...

بخشى از خاطرات سهراب سپهری درباره روز اول مدرسه «...مدرسه، ...

من سالها نماز خوانده امبزرگترها می خواندندمن هم میخواندمدر د...

من سالها نماز خوانده امبزرگترها میخواندند، من هم میخواندمدر ...

من سالها نماز خوانده امبزرگترها میخواندند، من هم میخواندمدر ...

من سال ها نماز خوانده ام.بزرگترها مي خواندند، من هم مي خواند...

سهراب سپهری سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در ک...

قسمت 2و عمرو بن بکر چون به مصر رفت، در شب نوزدهم ارادۀ قتل ع...

کسیکه مراسم کفن و دفن شاه فقید ایران رو انجام داد سید طالب ا...

چگونه شیعه شدم آقای جهری (از مسئولین سابق وهابیت در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط