مدرسه خواب های مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود. مدر
مدرسه خواب های مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود. مدرسه عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد…
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد "می بردند". روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت :"نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم.
بی آن که "خدایی داشته باشم"
"سهراب سپهری"
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد "می بردند". روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت :"نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم.
بی آن که "خدایی داشته باشم"
"سهراب سپهری"
- ۲.۷k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط