ویو کوک

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁸
« ویو کوک »
سوجین توی بغلم بود ، داشتیم نقش بازی می کردیم
غذا ها اومد
.
درحال خوردن بودیم که سوجین چنگالش که بهش تیکه غذا بود سمتم گرفت و بعد یه اشاره کوچیکی به میز بغلی کرد به منظور اینکه دارن نگاهمون می کنن
دهنم رو باز کردم و اون تیکه غذا رو خوردم
سوجین انگشت شصتش رو سمت لبم برد و طوری که داره پاکش می کنه کشید روی لبم و بعد انگشتشو کرد توی دهنش
داشت چیکار می کرد؟
این دختر داره کاری می کنه که عهدی رو که با خودم بستم رو زیر پا بزارم
ولی کاشکی این نقش بازی کردن الان واقعی بود
شاید سوجین با این سن کمش بازم دختری بود که من می خوام همون دختری که سال هاست دنبالشم
ولی خب سنش.... خیلی کم تره
.
.
غذامون تموم شد که سوجین دستشو دور دستم حلقه کرد
سوجین: بریم ددی؟
ددی؟ وات

با تعجب گفتم: آ..آره بریم
وقتی از در خروجی اومدیم بیرون دستم رو ول کرد
سوجین: آخیش، خیلی حس بهتری داشتم، دیگه بهم هی نگاه نکردن
« ویو سوجین »
با استفاده از یه بهونه ، تونستم برای چند ساعت با جونگکوک مثل دوست دختر رفتار کنم
حس باحالی داشت
ولی بدی این داستان اینه که جونگکوک با غذا سوجو خورد و الان نسبتا یکم مسته
.
.
.
رسیدیم خونه، لباسام رو عوض کردم و روی تخت ولو شدم
سوجین : خدایا مرسی که شب رو آفریدیییی
با خستگی خب این ور و اون ور می شدم، حال می داد
به در یه صدای تقی خورد و گفتم : بیا تو
کوک اومد تو
کوک: می خوای بخوابی؟
سوجین: آره برای چی؟
اومد سمتم روی تخت و روم خیمه زد
با تعجب گفتم: جو..جونگکوک...داری چیکار می کنی؟
کوک: می‌دونی بیشتر از کجات خوشم میاد؟
چندتا پلک زدم که گفت: لپات، درحدی که دوست دارم بخورمشون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گیلیگیلیگیلییییییی
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁹ سوجین: چی...چی داری می گی جونگکو...

#استوری_درخواستی

دوستان شوهر جدید پیدا کردمممممم🥹😂ادیت خودمه بد شده نه؟

اسپویلر از پارت ۱۸ به در یه صدای تقی خورد و گفتم : بیا تو کو...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²² ( چند روز بعد ) همینجوری مات و م...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط