{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراغ ها را خاموش کردم........

چراغ ها را خاموش کردم........
زنگ زدم و یک راست رفتم
سر اصل مطلب!!
و با صدای بلند گفتم:
«دوستت دارم»

بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم
چای دم کردم،و به اینکه در تاریکی
چقدر راحت می شود اعتراف کرد
فکر کردم........!!


چراغ ها را خاموش کن.........
و به من زنگ بزن!!!!






«مهدی صادقی»
دیدگاه ها (۲۶)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

رمان

استاد من ۳

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط