{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراغ ها را خاموش کردم........

چراغ ها را خاموش کردم........
زنگ زدم و یک راست رفتم
سر اصل مطلب!!
و با صدای بلند گفتم:
«دوستت دارم»

بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم
چای دم کردم،و به اینکه در تاریکی
چقدر راحت می شود اعتراف کرد
فکر کردم........!!


چراغ ها را خاموش کن.........
و به من زنگ بزن!!!!






«مهدی صادقی»
دیدگاه ها (۲۶)

قهوه هیچ کافه ایتلخ تر از جای خالی وجودتروبه روی نگاهم نیست....

شاعری که نشانی ات را نداشتشعر هایش رابه پیراهن باد سنجاق کرد...

داره بارون میاد........میخوای برسونمت؟؟!!ماشین داری؟!نه...چت...

عالی..خوشمزه

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

ارباب خشن من ۱۷

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط