{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی اما دلم را کینه با خود برده بود

آمدی اما دلم را کینه با خود برده بود
آرزوهاییکه در قلبم پس از تو مرده بود
رفتی و از دوریت یعقوب ثانی من شدم
یوسفش را او مگر دست شما نسپرده بود
آمدی تسکین دهی گلهای باغ خانه را
آن همه گلهای رنگین بعد تو پژمرده بود
نصف سیب باغ احساس مرا چیدی به عمد
نصف سیبی راکه آدم اشتباهی خورده بود
رفتی واشکم درون مشک من خشکیده شد
قطره ی اشک مراحافظ فقط نشمرده بود
نقره داغم کردی و مجنون صحراها شدم
لیلی احساس من در سینه ام افسرده بود

آمدی تا بار دیگر زندگی را جان دهی
نامم اما از میان زندگان خط خورده بود
دیدگاه ها (۴)

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

دل شعرهایم آب میشودوقتی قرار است"عشق" را برایت به ارمغان بی...

امـــــــــــــشب هیچ چیز نــــــــمی خواهم ... !!!نــــــــ...

گاه دلتنگ میشوم،دلتنگترازهمه دلتنگها،گوشه ای مینشینم ومیشمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط