MY LOVE
MY LOVE
P1
سلام من ات هستم من ۱۹ سالمه و توی یه خونه کوچیک زندگی میکنم من کسی رو توی زندگیم ندارم غیر از آنی که واسم خیلی ارزش داره همونقدری که پاتریک برای باب اسفنجی ارزش داشت
ویو ات:
امروزم مثل یه روز چرت و پرت دیگه صبح ساعت ۶ از خواب نازم بیدار شدم اه تازه به شاهزاده رسیده بودم ولی مجبور بودم بیدار شم رفتم حموم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون کار های لازم و کردم و صبحانه خوردم که دیدم ساعت ۷ و ربعه باید حرکت میکردم لباس پوشیدم و یه تاکسی گرفتم و رسیدم دانشگاه که تو حیاط با یه پاتریک مواجه شدم(انی)
ویو انی:
وقتی دیدم باب اسفنجیم اومد بدو بدو رفتم تو بغلش دلم واسش تنگ شده بود و بعد از کمی بغل رفتیم تو کلاس که استاد اومد
استاد: زر زر کرد و کلاس تموم شد
ات و انی خواستن از کلاس برن که یهو الکس پسر جذاب مدرسه که ات روش کراش بود اومد و گفت:
الکس: سلام دخترا
انی و ات: سلام الکس چطوری؟
الکس: خوبم مرسی راستی بچه ها فردا شب تولدمه یه مهمونی خیلی بزرگ گرفتم میاین؟
ات: اووو حتما فقط ساعت چند؟
الکس: ساعت ۸ شروع میشه
انی: آره حتما میایم راستی تولد مبارک
ات: تولدت مبارک الکس
الکس: ممنون بچه یادتون نره
انی: نه خیالت راحت
باهم خدافظی کردن و الکس رفت چون خونه آنی هم مسیر خونه ات بود داشتن باهم دیگه میرفتن و باهم درباره فردا شب صحبت میکردن که رسیدن خونه ات باهم خدافظی کردن و انی رفت و ات هم رفت خونش
ادامه دارد...
P1
سلام من ات هستم من ۱۹ سالمه و توی یه خونه کوچیک زندگی میکنم من کسی رو توی زندگیم ندارم غیر از آنی که واسم خیلی ارزش داره همونقدری که پاتریک برای باب اسفنجی ارزش داشت
ویو ات:
امروزم مثل یه روز چرت و پرت دیگه صبح ساعت ۶ از خواب نازم بیدار شدم اه تازه به شاهزاده رسیده بودم ولی مجبور بودم بیدار شم رفتم حموم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون کار های لازم و کردم و صبحانه خوردم که دیدم ساعت ۷ و ربعه باید حرکت میکردم لباس پوشیدم و یه تاکسی گرفتم و رسیدم دانشگاه که تو حیاط با یه پاتریک مواجه شدم(انی)
ویو انی:
وقتی دیدم باب اسفنجیم اومد بدو بدو رفتم تو بغلش دلم واسش تنگ شده بود و بعد از کمی بغل رفتیم تو کلاس که استاد اومد
استاد: زر زر کرد و کلاس تموم شد
ات و انی خواستن از کلاس برن که یهو الکس پسر جذاب مدرسه که ات روش کراش بود اومد و گفت:
الکس: سلام دخترا
انی و ات: سلام الکس چطوری؟
الکس: خوبم مرسی راستی بچه ها فردا شب تولدمه یه مهمونی خیلی بزرگ گرفتم میاین؟
ات: اووو حتما فقط ساعت چند؟
الکس: ساعت ۸ شروع میشه
انی: آره حتما میایم راستی تولد مبارک
ات: تولدت مبارک الکس
الکس: ممنون بچه یادتون نره
انی: نه خیالت راحت
باهم خدافظی کردن و الکس رفت چون خونه آنی هم مسیر خونه ات بود داشتن باهم دیگه میرفتن و باهم درباره فردا شب صحبت میکردن که رسیدن خونه ات باهم خدافظی کردن و انی رفت و ات هم رفت خونش
ادامه دارد...
- ۱۲۰
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط