(قسمت ۲ از دو) یه موقه بود من وبلاگنویس بودم مامورای خونه
(قسمت ۲ از دو) یه موقه بود من وبلاگنویس بودم مامورای خونه همش جاسوسی میکردن که من عقلم چقدره بعد میدیدن مثه مونگلا حرف میزنم و فکر خاصی ندارم و صحبت پند آمیزی با هیشکه نمیکنم حساستر میشدن میگفتن بابا این تو وبلاگ کلی حرفای بلند بالا میزنه این چرا تو خونه عقل تو کله ش نیست لذا گیر میدادن به بابام که شاید اون وبلاگنویسه گیر میدادن به مامانم خوب منم تو وبلاگ نویسی خدا میخواست همه جارو بهم میزدم ولی واقعیتش تو زندگی اهل بریز بپاش نبودم و 4تا صبح بخیر و شب بخیر و گشنمه و اینا از صدام بیرون میومد لذا فکر میکردن من دیوانه ام و چیزی بهشون نمیرسید تا اینکه گذشت ما بعد از مدتی گفتیم بحث کنیم جلوی دوربین و سیاستم این بود که اسمش رو بزارم چرت و پرت یعنی موضوع بحث مثلا چرت و پرت 11 باشه چرت و پرت گذاشتم تا هم پاک نشه تو آپارات و حذفش نکنن و هم گیر ندن دیگه به ما خلاصه با چرت و پرت کاری هم چند تا ویدیو دادیم تا اینکه دیدن انگار شهر آروم شد و خوششون اومد از لهجه و صحبت های شیرین ما لذا موضوع دادیم و همینطور برای شما بحث کردیم تو آپارات در قسمت (سخندانی) تا اینکه گذشت و گذشت چند سال دیگه وبلاگنویسیو کنار گذاشتمو و رفتم تو فیلم سازی که حالا گفتم چی شد حتی مامورا هم دیگه گیر نمیدن که ما عقلمون چقده و حال ندارن صدای مارو بشنون تو خونه و زده شدن همه از بس چزت و پرت میگم غمزده هم میشن و دیگه کنجکاو نیستن که صحبت هامو بشنون منم که چیز مفیدی نیسی=ت توی صحبتمام تو خونه وضع بدتر میشه!
- ۲۲.۲k
- ۱۲ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط