#گل رز و خار
#گل رز و خار
پارت ۲
(( مارکز ))
(( آخر شب ))
من وارد اتاق دخترم شدم
او خوابیده بود پس من از این فرصت استفاده کردم
و با مداد رفتم تا قلب را بکشم
مچ دستش رو گرفتم و قلب را کشیدم و درون آن را
پر کردم
قلب انگار که شبیه یک تتو شده بود
مطمئنم دیگر پاک نمیشود
من به دخترم ظلم کرده ام
امیدوارم منو ببخشد
___________________
(( المیرا ))
صبح زود بیدار شدم باید آماده میشدم که برم صبحانه بخورم
امروز هم یک قرار خاص دارم
با کریس پسر مورد علاقه ام
پدر او یک لوک است
و از پدر من بالاتر است
پس سریع عجله میکنم
میرم دستشویی در در روشویی صورتم را میشویم
که متوجه چیزی میشم
یک قلب در مچ دستم.
این از کجا آمده است
به طرز عجیبی شبیه تتو است
و رنگش قرمز است
و پاک نمیشود
نمیفهمم چرا این قلب روی مچ دستم هست؟
لباس مناسب میپوشم و
میرم طبقه پایین تا صبحانه بخورم
اتاق ناهارخوری طبقه پایین است
همه هستن ولی پدرم را نمیبینم
_پدر کجاست؟
خدمتکار:
_ او صبح زود رفت
_ اوه خب
بعد از صبحانه خوردن میرم اتاقم تا آماده شوم برای دیدن کریس
یک لباس زرد میپوشم که به موهای قهوه ای ام می آید
لبانم را کمی سرخ میکنم
و میرم که از در خارج بشم که...
پدرم وارد میشود به همراه یک نفر که نمیدانم کیست
قدش حداقل ۱۸۵ است
و خیلی خوش قیافه است
خیلی خوش تیپ هم هست حتی از کریس هم خوش تیپ تره
وای چی دارم میگم حواسم کجاست
_ چیزی شده پدر
_ باهات کار دارم دخترم.
_ اه پدر من الان با کریس قرار...
نزاشت حرفم رو کامل بزنم
_ تو هیچ جایی نمیری
_چیزی شده ؟
ناگهان مچ دستم میسوزد
محکم آن را میگیرم و سعی میکنم بی تفاوت باشم
_ایشون لوکاس هستن برادر پادشاه
و باید باهم حرف بزنید
_ چرا؟
_من تنهاتون میزارم
پدرم سریع میره بیرون انگار استرس داره
اما اینجا چه خبره ؟؟
لایک فراموش نشه خوشگلا 🎀
پارت ۲
(( مارکز ))
(( آخر شب ))
من وارد اتاق دخترم شدم
او خوابیده بود پس من از این فرصت استفاده کردم
و با مداد رفتم تا قلب را بکشم
مچ دستش رو گرفتم و قلب را کشیدم و درون آن را
پر کردم
قلب انگار که شبیه یک تتو شده بود
مطمئنم دیگر پاک نمیشود
من به دخترم ظلم کرده ام
امیدوارم منو ببخشد
___________________
(( المیرا ))
صبح زود بیدار شدم باید آماده میشدم که برم صبحانه بخورم
امروز هم یک قرار خاص دارم
با کریس پسر مورد علاقه ام
پدر او یک لوک است
و از پدر من بالاتر است
پس سریع عجله میکنم
میرم دستشویی در در روشویی صورتم را میشویم
که متوجه چیزی میشم
یک قلب در مچ دستم.
این از کجا آمده است
به طرز عجیبی شبیه تتو است
و رنگش قرمز است
و پاک نمیشود
نمیفهمم چرا این قلب روی مچ دستم هست؟
لباس مناسب میپوشم و
میرم طبقه پایین تا صبحانه بخورم
اتاق ناهارخوری طبقه پایین است
همه هستن ولی پدرم را نمیبینم
_پدر کجاست؟
خدمتکار:
_ او صبح زود رفت
_ اوه خب
بعد از صبحانه خوردن میرم اتاقم تا آماده شوم برای دیدن کریس
یک لباس زرد میپوشم که به موهای قهوه ای ام می آید
لبانم را کمی سرخ میکنم
و میرم که از در خارج بشم که...
پدرم وارد میشود به همراه یک نفر که نمیدانم کیست
قدش حداقل ۱۸۵ است
و خیلی خوش قیافه است
خیلی خوش تیپ هم هست حتی از کریس هم خوش تیپ تره
وای چی دارم میگم حواسم کجاست
_ چیزی شده پدر
_ باهات کار دارم دخترم.
_ اه پدر من الان با کریس قرار...
نزاشت حرفم رو کامل بزنم
_ تو هیچ جایی نمیری
_چیزی شده ؟
ناگهان مچ دستم میسوزد
محکم آن را میگیرم و سعی میکنم بی تفاوت باشم
_ایشون لوکاس هستن برادر پادشاه
و باید باهم حرف بزنید
_ چرا؟
_من تنهاتون میزارم
پدرم سریع میره بیرون انگار استرس داره
اما اینجا چه خبره ؟؟
لایک فراموش نشه خوشگلا 🎀
- ۱.۳k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط